X
تبلیغات
ساها

شاید برای شما عزیز هم پیش آمده باشد که از علت غیبت حضرت امام زمان روحی فداء  سوالهای داشته باشید :

در نامه مبارك حضرت ولى عصر(ع) به شيخ مفيد، علت غيبت و طولانى شدن آن چنين آمده است: فما يحسبنا عَنهُم الا ، ما يتصل بنا مما نکرهه ولا نوثره منهم (1) بايد بدانند كه جز برخى رفتارهاى ناشايسته آنان كه ناخوشايند ما است و ما آن عملكرد را زيبنده شيعيان نمى دانيم، عامل ديگرى ما را از آنان دور نمى دارد.

حقيقت اين است كه انبوهى از روايات به صراحت، بيان گر اين است كه تمام اعمال ما، در عصر هر امام و پيشوايى از پيشوايان معصوم در هفته دوبار، در روزهاى دوشنبه و پنج شنبه به امام راستين جامعه ارائه مى شود از اين رو طبيعى است كه امام نمى پسندد كه شيعه او به راه انحراف و اشتباه وگناه آلوده شود و همين آلودگى به گناه است كه توفيق تشرف را از آنان سلب و آنان را از افتخار ديدار محروم مى سازد.

در همان نامه حضرت به شيخ مفيد آمده است كه اگر پيروان و شيعيان ما- كه خدا آنان را در فرمانبردارى خويش توفيق ارزانى شان دارد- به راستى در راه وفاى به عهد و پيمانى كه بر دوش دارند، همدل و يك صدا بودند، هرگز سعادت ديدار ما از آنان به تأخير نمى افتاد .

به راستى او غيبت نكرده است، ما غفلت كرد ه ايم . هر چه هست از ماست و بايد علَت غيبت را در خويش و رفتارمان جست و جوكنيم.

پی نوشتها :

1. بحارالانوارج 53 ص 176.

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

نام: حسین بیدُخ

تاریخ ولادت: 1342
تاریخ شهادت: 2/1/1361
محل شهادت: تپه چشمه (عملیات فتح المبین)
محل خاکسپاری: شهید آباد دزفول

باز هم دوباره سرنوشت حکم به این داده که ما باید همه سختیها و دردها را … پذیرا شویم تا فردای خویش را خود تأمین کنیم. مهم نیست. برای نپذیرفتن زور درد را می پذیریم. بگذار برادرانمان، عیدیان ها ، قاسم زاده ها ، شوشی ها ، شهید شوند ، پاره شوند ، اما ما را تحمل پذیرش ظلم نیست. مهم نیست چقدر درد می کشیم ، سختی ها را پذیرا می شویم.

مهم ، مهمتر دیگری است بنام اسلام. ما را تحمل این نیست که پای هیچ مزدوری به خاکمان رسد و دست هیچ مزدوی به ناموسمان. سال ها صبر کردیم تا 22 بهمن را به چشم دیدیم.کی حاضر است حال به خاطر چندین ماه و یا به فرض سال دوباره به چاه بزرگتری افتید. ما وارثان خط سرخ تشیع ایم. پیروان پاک علییم. جانبازان محمدیم. همرهان خمینی ایم و وارثان خطی سرخ از خون بر صفحه خونبار تاریخیم.ابوذر، میثم تمار، عمار، بلال ، اینان همرهان ما ، همدردان ما ، هم کیشان ما ، وهم کاسه های ما هستند. ما در زمانی و آنها در جایی. آنان نه گفتند و ما را جز نه گفتن چاره ای نیست. دیگر حاضر نیستیم دست را به علامت تسلیم بالا بریم. سالها بردیم ، حالا دیگر نه.

دین ما ، راه ما با نه آغاز شد ، و ما نیز راهمان و دینمان با نه شروع شد. و تا ابد هرگز و هیچگاه در هیچ جا نه ما آری نخواهد شد. سالها و قرنها همراه مسیر رودهای دنیا حرکت کردیم. در منجلابها غرق شدیم. در آبشارها به دره افتادیم. اما دیگر هرگز در مسیر آنان شنا نخواهیم کرد.شاید طاقت نیاوریم.اما آنگاه آن رود فقط جسد ما را با خود خواهد برد، فقط جسد ما را. زنده ما هرگز در مسیر رود حرکت نخواهد کرد. (دست نوشته ای از شهید حسین بیدخ )
و دانشگاه کربلا ، آموزشگاه عشق است در گستره ی تاریخ ، شاگردانی دارد برخاسته از مکتب علی اکبر و شهادت مدرک معتبر این دانشگاه است.شهید حسین بیدخ ، متولد سال 1342 در دزفول ، یکی ازعلی اکبرهای حسین زمان بود که به سال 1361 موفق به کسب مدرک شهادت شد در مکتب روح الله. کربلایش تپه چشمه شد و قبل از شهادت در پادگان دوکوهه وصیت نامه ای نوشت که حاوی منطق کوبنده و مرام پر از جاذبه ی اوست. کلمه به کلمه ی این وصیت نامه درس عشق است و آیات قرآن است که در آن متجلی شده. توحید و معاد و عدل و نبوت  ممزوج با امامت و ولایت بر آن سایه افکنده و بلاشک رموزی است در این وصیت نامه .

بسم الله الرحمن الرحیم

کل نفس ذائقة الموت هر نفسی مزه مرگ را خواهد چشید.

آنان که به هزاران دلیل زندگی می‌کنند نمی‌توانند به یک دلیل بمیرند و آنان که به یک دلیل زندگی می‌کنند با همان دلیل نیز می‌میرند. بعد از یک عمر گناه حال باید در آزمایش الهی آماده سفر مرگ بشوی، بعد از یک عمر معصیت حال باید افسوس یک عمر خطا را بخوری، بعد از یک عمر خنده حال باید نشست و بر یک عمر اشتباه رفتن و نفهمیدن گریست، دیگر جای خنده نیست آخر دلیلی بر خندیدن نیست، آخر در کجای دنیا انسانی که بین بهشت و جهنم در رفت و آمد است خود را به خندیدن خوشحال می‌کند.

هر نفسی مزه مرگ را خواهد چشید، برای عده‌ای مرگ گلوبند زیبایی است بر گلوی دختران و برای عده‌ای مرگ خاری است در گلو که هرگز پایین نمی‌رود. عجیب است حال انسان‌هایی که می‌دانند می‌میرند و می‌دانند در پای میز محاکمه به بند کشیده خواهند شد اما باز نشسته‌اند و دست بر روی دست، می‌خورند و می‌خوابند آسوده و بی خیال، چه عجیب است داستان آدمی که می‌داند بعد از مرگ، او را بازخواست می‌کنند اما بی‌خیال از یک زندگی آسوده روز را به معصیت می‌گذراند و شب آسوده همراه شیفتگان رؤیاها به خواب می‌رود. بعد از یک عمر حساب نکردن حال باید حساب پس داد، حاسِبوا قَبْلَ اَنْ تُحاسَبوا دیگر چاره‌ای نیست جز گریه، گریه به حال خویش و گذشته‌هایی که هرگز به عقب بر نمی‌گردد. گناهانی که تا ابد وسیله شکنجه روح تو شده، دیگر هیچ چاره‌ای نیست جز دعا که خداوندا، با عدلت با من رفتار نکن که جز آتش جهنم نصیبم نیست، با عفوت از من گذر که بجز عفو تو امیدی نیست.

خدایا، گناهکارم، خطا از من است، می‌دانم همیشه مغلوب نفسم شده‌ام خدایا از من درگذر که بدون گذشت تو، منزلگاه من جز دوزخ چیزی نیست. خدایا ای مهربان‌ترین مهربان‌ها، ای عزیزترین عزیزانم، ای زیباترین زیبارویان در نزدم، ای پاکترین پاکان، ای نوید دهنده، ای برپا کننده، ای همیشه زنده، ای میراننده، ای سریع‌الرضا، ای کاشف‌البلاء، ای گذرنده، به هر نحو می‌خواهی بکشیم، بکشم. به هر گونه می‌خواهی ببریم، ببرم. اگر یک بار به مرگم راضی نیستی هزار بار بکشم، زنده‌ام کن باز بکشم، حاضرم، راضیم، فقط یک چیز از تو می‌خواهم: ای عزیز از من بگذر، گناهانم را محو کن، آتش جهنم را یار من مکن.

خدایا، بار الها، معبودا، ایزدا، ای یار صالحان، ای دشمن کافران، ای همراه متقیان، ای عدو ظالمین، ای با مؤمنین یار و با مشرکین خصم، جز به تو امید نیست ای خالق، ای حاکم، با عدلت با من حکم مکن. ای همیشه زنده، زندگی آن دنیا را برایم در دوزخ مخواه، ای میراننده‌، مرگ مرا زندگی برای دیگران ساز، برای ملتم، دینم و امتم. برای آن سیاه دربند، برای آن سفید بی چیز، برای فقیر غمگین، برای آنان که جز اشک سلاحی ندارند و جز ذکر تو دوایی . آنان که به هزاران دلیل زندگی می‌کنند نمی‌توانند به یک دلیل بمیرند و آنان که به یک دلیل زندگی می‌کنند با همان دلیل نیز می‌میرند .

برادرم، خواهرم، مادرم، ای پرورش دهنده روحم، پدرم، ما را فراری از مرگ نیست و با مردن نیز فراری از حکم خدا نیست، خوشا بحال آنان که جز راه خدا راهی ندارند و جز ذکر خدا یادی ندارند. پدرم، مادرم، برادرم و خواهرم از اینان باشید. به لحظه مرگ زندگی جز افسوس چیزی نیست، خویشتن را بیابید. به لحظه وداع گناهان معذب روح‌اند، زندگی را دریابید، به هنگام مردن از مرگ فراری نیست، خدایی زندگی کنید چنان باشید که به قول امام علی(ع): برای هر لحظه مردن آماده باشید.

دوربین فیلم‌برداری خدا را که هیچگاه ندیدم، حالا دیدم گویی فرشتگان مأمور در حال گرفتن فیلم از مایند. برادرم چنان زندگی کن که همیشه دوربین خدا را در حال گرفتن فیلم از خود ببینی. زیاد مخواب که فردا باید سال‌ها در زیر خاک بخوابی، زیاد مخور که برای خوردن وقت‌هاست، زیاد مخند که دلیلی بر خندیدن نیست، به هر کجا می‌روی بدان سرانجام دیدار آن دنیاست.

مرگ را همیشه ببین، با گذشت باش که خدا نیز از تو بگذرد، پدرم، مادرم اگر در نزدتان عزیز نبودم و وجودم برایتان جز رنج هدیه‌ای نبود خوشحال باشید که رفتم و اگر در نزدتان عزیز و گرامی بودم بدانید که خدا سفارش فرموده است از آنچه دوست دارید انفاق کنید. مرا انفاق در راه خدا فرض کنید، بهترین انفاقتان.

خواهرم حجاب تو سنگری است آغشته به خون من، می‌دانم بالاتر از آنی که سفارش به پوشش و حجاب تو را کنم ولی بدان تفنگی که در دست من است چادری است که بر سر توست اگر میل به سلاحم داری چادرت را سلاحم بدان. برادرم، زندگی چند صباحی بیش نیست، نیامده می‌گذرد، آنچنان سریع می‌گذرد که رود به دریا می پیوندد. چنان زندگی کن که فردا برای رفتنت وحشتی نداشته باشی. برادر، کوچکتر از آنم که به تو چیزی یاد دهم اما می‌خواهم بگویم داستان قیامت داستان حقیقی است اگر نمی‌دانی سعی کن بدانی و اگر می‌دانی سعی کن ببینی و اگر می‌بینی سعی کن عمل کنی، فردا دفترچه‌ اعمالت را جلویت باز می‌کنند و تو چیزی نداری، جوابی نداری جز یک کار، افسوس، افسوس، افسوس بر عمری که گذشت. در کودکی بازی، در جوانی مستی، در پیری سستی، پس کی خدا پرستی؟

برادرم می خواهم با زبان عاجزم و با قلم ناتوانم برایت سفارش کنم، وصیتی نمایم، پیامی دهم، می‌خواهم بگویم برادر، روحانیتی که اکنون پرچمدار این انقلاب است، پیشرو این اسلام است حفظش کن، هرچه به تو گفته‌اند دروغ است. به خدا آنها را دیده‌ام بر منبرها و در سنگرها با زبانشان و با سلاحشان دیده‌ام، در جبهه‌ها جایی که ما را توان و شهامت رفتن نبود آنها رفته‌اند، به آنها احترام بگذار، البته نه آنهایی که از روحانیت تنها چیزی که دارند عبا و عمامه‌ای است.

برادر، امام را تنها نگذارید که فردا باید به غم این اشتباه افسوس‌ها بخورید. فقط این را بدانید که اگر او نبود ما هنوز می‌بایست سر صف سینما‌ها به سر وکول هم بزنیم، در سالن‌های قمار به دعوا بپردازیم، و حس حقارت و کوچکی ما را عذاب دهد.

به خدا من او را افتخار دینم و ملتم می‌دانم و باعث افتخار خودم. با جانم با ذره ذره وجودم در خوابم ، در زندگی‌ام ، در شلیکم، در نمازم، به هنگام نیازم، به هر کجا، در هر کجا با هر زبان او را دعا می‌کنم، تو نیز او را دعا کن، اگر او نبود هنوز ما می‌بایست ذلت پذیرش ظلم را به خاطر مصلحتی پوچ بپذیریم، اگر او نبود ما از مسلمان بودن خویش هیچ نداشتیم جز نمازی که نماز نبود و جز روزه‌ای که جز گرسنه بودن فایده‌ای در بر نداشت.

نمی‌دانم تو او را چه می‌دانی، من او را مسلمانی مجاهد، مجاهدی مؤمن، مؤمنی عابد، عابدی سرکش، سرکشی متواضع، متواضعی پیروز، پیروزی ساکت، ساکتی خروشان و خروشانی ساکت می‌دانم. او را دعا می‌کنم تو نیز او را دعا کن.

برادر، وکیلت می‌کنم از جانب خودم تا بعد از عمرم و مرگم و شهادتم راهم را ادامه دهی. امریکا را همیشه دشمن بدار، سعی کن همیشه بمبی باشی تا هر کجا خواستی ضامن آن را بکشی و هزاران کثیف را از زندگی که برای آنها چیزی جز نفس کشیدن نیست راحت کنی.

برادر، خون شهداء را همیشه عزیز دار (پیمان مقدس ما خون من است) از یادم مبر که محتاج بیاد توام، برادر هر شب جمعه در سر قبرم، منزلگاه ابدیم حاضر شو برایم دعا کن که خدا از من بگذرد.

از کسی کینه‌ای ندارم جز دشمنان خدا، امریکا، شوروی و ابرقدرت‌هایی که حاضرند هزاران نفر بمیرند تا خود بر مسندی که مسند نیست تکیه زنند. به همه مهر می‌ورزم جز دشمنان دینم، ملتم، مذهبم، مکتبم، و راهم.

برادر اگر امانتی نزدم داری از خانواده‌ام بگیر یا در راه خدا گذر کن. هر امانتی نزدت دارم یا در راه خدا برایم انفاق کن و یا به تو بخشیده می‌شود. همه را به خدا می‌سپارم، از همه شما طلب عفو و گذشت دارم. خدایا به جان کسی که جز اشک سلاحی ندارد و جز یاد تو دوایی ندارد رحم کن که محتاج یک راحمم.

حسین بیدخ ـ پادگان دو کوهه

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

نوشته ای از دوست گرامی-سيّد مهدي غفّاري-دجّال ذكر شده در متون اسلامي كه از آن به اسم آنتي كرايست (ضدّ مسيح) در ادبيات ديني غرب مسيحي، مسيح دروغين (مسيح دجّال) و آنتاگونيست به معناي ضدّ منجي در ادبيات لاتين ياد شده است، در آخرالزّمان دشمن منجي خواهد بود و به دست منجي از بين خواهد رفت.

تعريف
دجّال ذكر شده در متون اسلامي كه از آن به اسم آنتي كرايست (ضدّ مسيح) در ادبيات ديني غرب مسيحي، مسيح دروغين (مسيح دجّال) و آنتاگونيست به معناي ضدّ منجي در ادبيات لاتين ياد شده است، در آخرالزّمان دشمن منجي خواهد بود و به دست منجي از بين خواهد رفت.
دجّال در لغت (عربي) به معناي كذّاب است. دربارة دجّال، نظرات مختلفي وجود دارد كه به بخشي از آنها اشاره مي‌نماييم.

در يونان باستان:
دجّال در اسطوره‌هاي يوناني، موجودي غول پيكر كه چهار دست دارد و در زير زمين به زنجير است، كه بعد از آزاد شدن به سمت «المپ» مي‌رود!! معادل يوناني دجّال antichristos مي‌باشد.

دجّال در مسيحيّت
از آنجا كه دجّال در مقابل مسيح مي‌ايستد، آن را ضدّمسيح و از آنجا كه ادّعاي منجي بودن دارد، آن را مسيح دجّال يا مسيح دروغين مي‌گويند و مقصود كسي است كه با مسيح ضدّيت مي‌كند و مدّعي آن باشد كه خود در جاي مسيح است.
 در «كتاب مقدّس» در بخش «كتاب دانيال نبي» از «عهد عتيق» و «رساله و مكاشفة يوحنّا» از «عهد جديد» از دجّال نام برده شده است.
 در رسالة اوّل يوحنّا آمده ‌است: دروغگو كيست؟ جز آنكه مسيح بودن عيسي را انكار كند آن دجّال است كه پدر و پسر را انكار مي‌نمايد. 1
 باز در همان رساله آمده ‌است: شنيده‌ايد كه دجّال مي‌آيد الحال هم دجّالان بسيار ظاهر شده‌اند و از اين مي‌دانم كه ساعت آخر است.
 در جاي ديگر در همان رساله مي‌گويد: و هر روحي كه عيساي مجسّم شده را انكار كند، از خدا نيست و اينست روح دجّال كه شنيده‌ايد كه او مي‌آيد و الآن هم در جهان است.
 برخي از علماي مسيحي از جمله صاحب «قاموس كتاب مقدّس»، دجّال را اسم عام مي‌داند و به تصوّر وي مراد از دجّال و دجّالان، كساني هستند كه مسيح را تكذيب كنند و اين معنا از عبارات «انجيل» نيز استفاده مي‌شود. همچنين گفته شده دجّال يا ضدّ مسيح شخصي است كه در آخرالزّمان قيام كرده و مسيح، رجعت كرده و او را از پاي در خواهد آورد.

 كتاب مكاشفة يوحنّا باب سيزدهم
در اين هنگام جانور عجيبي را در رؤيا ديدم كه از دريا بالا مي‌آمد. اين جانور هفت سر داشت و ده شاخ. روي هر شاخ او يك تاج بود و روي هر سر او نام كفرآميزي نوشته شده بود. اين جانور شبيه پلنگ بود، امّا پاهايش مانند پاهاي خرس و دهانش مانند دهان شير بود. اژدها تاج و تخت و قدرت و اختيارات خود را به او بخشيد. يكي از سرهايش را ديدم كه زخم كشنده‌اي برداشته بود، ولي خود به خود خوب شد! آنگاه تمام مردم دنيا از اين معجزه غرق در حيرت شدند و جانور را با ترس و احترام پيروي كردند. آنان اژدها را كه چنين قدرتي به آن جانور داده بود، ستايش كردند. جانور را نيز پرستش كرده، گفتند: كيست به بزرگي او؟ كه مي‌تواند با او بجنگد؟!

سپس اژدها آن جانور را تحريك كرد تا به گزافه‌گويي بپردازد و به او اختيار داد تا امور دنيا را به مدّت چهل و دو ماه به دست گيرد. در تمام اين مدّت، به اسم خدا و خانة خدا و تمام كساني كه در آسمانند كفر مي‌گفت. اژدها به او قدرت داد تا با خلق خدا جنگيده، ايشان را شكست دهد و بر تمام قوم‌ها و قبيله‌ها از هر زبان و نژاد دنيا حكومت كند؛ همة مردم دنيا نيز او را پرستش خواهند كرد. امّا كساني كه نامشان از آغاز آفرينش، در دفتر زندگان كه متعلّق به برّه است، نوشته شده، او را پرستش نخواهند نمود.

هر كه مي‌تواند گوش دهد، به دقّت گوش كند، از خلق خدا هر كه قرار است زنداني شود، زنداني خواهد شد و هر كه قرار است با شمشير كشته شود، كشته خواهد شد و هر كه قرار است با شمشير كشته شود، كشته خواهد شد، ولي دل‌سرد نشويد، چون اين فرصتي است تا صبر و ايمانتان را در عمل نشان دهيد.

سپس جانور عجيب ديگري ديدم كه از داخل زمين بيرون آمد. اين جانور دو شاخ داشت، اژدها بود. او تمام قدرت آن جانور اوّل را كه از زخم كشندة خود خوب شده بود، به كار مي‌گرفت و از تمام دنيا مي‌خواست كه جانور اوّل را بپرستند. او پيش چشمان همه دست به معجزات باور نكردني مي‌زد و از آسمان آتش به زمين مي‌آورد! او در حضور جانور اوّل قدرت مي‌يافت تا اين كارهاي عجيب را انجام داده، مردم دنيا را فريب دهد و ايشان را وادار سازد مجسّمة بزرگي از جانور اوّل بسازند، همان جانوري كه از زخم شمشير جان سالم به در برده بود. حتّي او توانست به آن مجسّمه جان ببخشد تا بتواند سخن گويد و همة كساني كه او را نمي‌پرستند، به مرگ محكوم كند. از اين گذشته، بزرگ و كوچك، فقير و غني، برده و آزاد را وادار كرد تا علامت مخصوصي را بر روي دست راست يا پيشاني خود بگذارند و هيچ كس نمي‌توانست شغلي به دست آورد يا چيزي بخرد مگر اينكه علامت مخصوص اين جانور، يعني اسم يا عدد او را بر خود داشته باشد. اين خود معمّايي است و هر كه باهوش باشد، مي‌تواند عدد جانور را محاسبه كند. اين عدد، اسم يك انسان است و مقدار عددي حروف اسم او به 666 مي‌رسد.

مصاديق دجّال در مسيحيّت:
بزرگان، رهبران، پادشاهان و مفسّران مسيحي هرگاه با كسي اختلاف پيدا مي‌نمودند آن را دجّال (ضدّ مسيح) مي‌ناميدند از جمله:
نرون، قيصر آزاردهندة مسيحيان، تركيب عبري آن نرون قسر به حروف ابجد معادل 666 است؛
مارتين لوتر، بنيانگذار مسيحيّت پروتستان و بدعت در مسيحيّت، وقتي مورد تكفير پاپ قرار گرفت، در سال 1530م.، دستگاه پاپي و پاپ را دجّال ناميد؛

 ناپلئون (به خاطر جنگ افروزي)؛

در دهة چهل قرن بيستم، هيتلر را دشمن مسيح توصيف و برخي عنوان كردند، يأجوج متّحد جومر است كه در «سفر حزقيال»، ذكر آن رفته و منظور «آلمان» است؛
 هنگامي كه موسيليني قدرت را در «ايتاليا» به دست گرفت و قصد كرد امپراتوري «روم» را احيا كند، عنوان شد او دشمن مسيح است؛

استالين به اين عنوان توصيف شد (به خاطر دشمني ماركسيسم و حكومت «شوروي» سوسياليستي با اديان و دين داران)، به ويژه با وجود متن‌هايي كه شيطان را يأجوج (روسيه) به شمار مي‌آورد؛
 ميخائيل گورباچف كه به مرور زمان جاي استالين را گرفت او را به جهت ديگري هم دجّال ناميدند، به دليل ماه گرفتگي روي صورتش و رهبر شوروي بودن؛

 هنري كسينجر، وزير خارجة اسبق و مشاور امنيّت ملّي چند رئيس جمهور «آمريكا»، صهيونيست فريبكار؛
 رونالد ريگان، رئيس جمهور جمهوري خواه و ايوانجليست آمريكا در دهة هشتاد و طرّاح «جنگ ستارگان» كه نام‌هاي شش حرفي او نماينگر 666 است: Ronald Wilson Reagan؛
 صدّام بعد از مخالفت با غرب و اشغال «كويت» مخصوصاً چون جانشين بخت نصر و وارث پايتخت بابل بود؛
 پاپ ژان پل دوم، مخصوصاًً به خاطر زخمي شدن بر اثر سوء‌قصدي كه به جان وي شد و رفع خطر مرگ از او؛
 مظاهر جديد تمدّن، مانند شكستن هستة اتم، تسخير فضا، ماهواره، طرّاحي شبكة جهاني اينترنت و...
 گروهي، نشان باركد بر بسته‌بندي اجناس را نيز از اين موارد دانسته‌اند؛ زيرا در كتاب مكاشفة يوحنّا آمده است كه خريد و فروش در اختيار اوست، به توصية اين گروه، باركد را بايد نابود كرد.

جرج واكر بوش به سبب آنكه نامش همانند ريگان از 3 بخش 6 حرفي تشكيل شده و در هزارة جديد به قدرت رسيد، البتّه عنوان شده نام خانوادگيشان هربرت بوش بوده كه پدرش نام او را تغيير داد تا مصداق دجّال آخرالزّمان باشد، دراين باره بوش پدر گفت: پسرم همان ديكتاتور آخرالزّمان است كه حكومتش 7 سال طول مي‌كشد و بعد از آن نظم نوين جهاني آغاز مي‌شود (در سال 2007م.). بدين منظور از دوران كودكي برايش معلّم مخصوص گرفتند تا براي اين واقعه تربيت شود، او ادبيات نمادين كتاب مقدّس را ياد گرفت و به عضويت «جوامع مخفي شيطان‌پرست» همانند «انجمن جمجمه و استخوان» درآمد.

در گردهمايي كشيشان كه در 15 ژوئيه 1999م. در «كينگز پورت تنسي»، منعقد شد و 1500 نفر در آن حضور داشتند، جري فالول (يكي از سران ايوانجيليسم و مسيحيّت صهيونيستي آمريكا و كساني كه به پيامبر اكرم(ص) توهين كرد) گفت: دشمن مسيح كه 2000 سال پيش به تصوير كشيده شده است و تاجي از شر بر سر دارد، ممكن است يك يهودي باشد كه امروز با ما زندگي مي‌كند، او بي شك يهودي است. اگر او دشمن مسيح است، بايد يهودي باشد و آنچه ما مي‌دانيم، اين است كه او مي‌بايست يهودي و مذكّر باشد.

در ملاحظه و تبصره‌اي [بايد بگوييم] پس از انتقاد گروه‌هاي يهودي از او، فالول مي‌گويد: چون وقتي مسيح براي اوّلين بار در دو هزار سال پيش، بر زمين فرود آمد، يك يهودي بود، بنابراين اكثر انجيلي‌ها اعتقاد دارند، دشمن مسيح بي شك يهودي و مذكّر است.

نمادها و تاريخ‌هاي مربوط به وحش
بازي با اعداد و نماد‌ها، سابقه‌اي طولاني در غرب دارد، آنها در اين تاريخ‌ها، منتظر تحوّل در جهان بودند، مخصوصاً اعدادي كه به 1000 و 666 مربوط است كه با نزديك شدن هر كدام موج تبليغات منجي‌گرايي و پايان تاريخ به اوج خود مي‌رسد. هر بار هم با گذشتن موعد مقرّر و نيامدن مسيح، بسياري از مسيحيان دست از اعتقادات خود مي‌كشند و دين را كنار مي‌گذارند.
 تاريخ 6/6/1996؛
 666.3= سال 1998؛
 وارونه 666=999 كه با احتساب هزاره گرايي = سال 1999؛
 نشان FFF (به اين خاطركه F ششمين حرف الفباي انگليسي است= 666)؛
 نشان 777؛ زيرا اگر آن را به‌صورت افقي وارونه كنيم تبديل به FFF مي‌شود، همچنين هفتمين حرف از حروف الفبا G مي‌باشد GGG كه شبيه 666 است.

پي‌نوشت‌ها:

1. رسالة اوّل يوحنّا، باب 2 بند22.

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

اين گزارش نسبت به چنين وضعيتي که در آن بيشتر دانش آموزان پسر و دختر وهابي در امتحانات ساده درسي خود هم رد مي شوند، به شدت هشدار داده و آن را زنگ خطري براي آينده اين دانش آموزان که نسل هاي بعدي وهابيت هستند، دانست.

بررسي ها و تحقيقات انجام شده در عربستان سعودي نشان مي دهد 78 درصد از افرادي که وهابي هستند يا انديشه و عقايد وابسته به فرقه ضاله وهابيت را دارند، افرادي کودنهستند زيرا همواره در امتحانات خود رد مي شوند و حتي قادر به کسب حداقل نمره قبولي نيستند.

گفتني است نتايج اين تحقيقات و بررسي ها در سمينار “آگاهي امنيتي در سيستم آموزشي” که در روز دوشنبه گذشته رياض پايتخت عربستان سعودي برگزار شد، اعلام گرديد.

اين گزارش نسبت به چنين وضعيتي که در آن بيشتر دانش آموزان پسر و دختر وهابي در امتحانات ساده درسي خود هم رد مي شوند، به شدت هشدار داده و آن را زنگ خطري براي آينده اين دانش آموزان که نسل هاي بعدي وهابيت هستند، دانست.

اين گزارش که روزنامه عربستاني “عکاظ” نيز آن را منتشر کرد، در پايان خواستار اتخاذ فوري تدابير لازم براي مقابله با اين پديده شد.

روزنامه “عکاظ” پس ازانتشار اين گزارش، طي مطلبي به تحليل آن پرداخت و نوشت: علت اين مسأله آن است که 72 درصد معلمان پس از پايان تحصيلات دانشگاهي خود و پيش از آغاز به کار دوره هاي ويژه آموزشي و امنيت فکري را نمي گذرانند.

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

جنایات وهابیت در چابهارو به خاک و خون کشیدن عزاداران حسینی

انا لاالله و انا الیه راجعون

آنان كه ديدن نور حق را برنمي تابند، پيوسته صف هاي باطل را مي آرايند و توان درك درست را از دست مي نهند. در طول تاريخ، هماره كافران و منافقان و منفي انديشان، در برابر مؤمنان عاشق و مثبت گرايان صادق، ايستاده اند و تلاش ورزيده اند تا با بهره گيري از انوع ترفندها، به گمان باطل خويش چشمه هاي جوشان و رودهاي خروشان حقايق و معنويت را تند كنند. آنان پنداشته اند كه مي توانند خورشيد را از تابيدن باز دارند و با انديشه هاي پليد خويش، روشنايي را از جهان بزدايند و يا گل ها را خار بنمايانند. اما به لطف ايزدي همواره خود، خوار شده اند و گل ها بيش از پيش به جلوه گري و عطرافشاني پرداخته اند. آفتاب، پيوسته تيرگي ها را زدوده است و چشمه ها و رودهاي خروشان هميشه به دريا پيوسته و جاودانه و بي مرگ شده اند!


+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

سلام خدمت دوستان گرامی لازم دیدم در این پست باز هم به روشنگری دیگری  نگاه کنیم حکایت اعدام علی محمد باب (لعنت الله)که به دستورتاریخی امیر کبیر بزرگ و هوشیار را درج کنم انشالله استفاده فرماید

عبدالبهاء رهبر دوم بهائیت در اعترافات خود به این احکام غیر انسانی علی محمد باب چنین می نویسد :


” در یوم ظهور حضرت اعلی ( میرزا علی محمد باب ) منطوق بیان ( عبارت بود از ) ضرب اعناق ( گردن زدن غیر بابیها) حرق کتب ( سوزاندن کتابها) و اوراق و هدم بقاء ( متبرکه) و قتل عام الا من آمن و صدق ( غیر بابیان) بود” ( مکاتیب جلد1 ص 266 نوشته عبدالبهاء)

فتنه انگیزی ها و هراس افکنی های بابیان که برنامه های خود را از دسیسه های رهبران این گروه علی الخصوص میرزا حسینعلی نوری و برادرش صبح ازل که از جمله گروندگان به باب بودند می گرفتند نقش اساسی در قتل عام مسلمانان در شهرهای مختلف کشورمان داشت. با اینکه بعد از مدتی کذب ادعاهای باب برای همگان روشن گردید و باب به دستور حاج میرزا آقاسی صدر اعظم وقت به زندان افتاد، بابیان به سرکردگی میرزا حسینعلی نوری و برادرش صبح ازل در گوشه و کنار کشور با تحریک دست های خارجی که چشم طمع به سرزمین اسلامی ایران داشتند شروع به اغتشاش کردند. تعداد زیادی از هموطنان بیگناه توسط این فرقه به قتل رسیدند و اموالشان غارت شد. واقعه قتل و غارت روستاهای مازندران، قتل و غارت مردم زنجان و نیریز و یزد از جمله وقایع دردناک تاریخ ایران بود.

در این هنگام امیرکبیر درصدد برمی آید که علی محمد باب را بعنوان عامل این فتنه از میان بردارد و در ملاء عام مجازات کند و از این راه شورش های بابیان را سرکوب نماید. ولی بعضی از علما به علت شبهه جنون و خبط دماغ باب، بر کشتن علی محمد رای ندادند. باید دانست که شبهه جنون باب، بی مورد نبود و از دشمنی با او سر نزده است بلکه مورخان بهائی نوشته اند که علی محمد باب چندی در فصل تابستان در هوای داغ بوشهر بالای بام خانه اش می رفت و در برابر آفتاب سوزان از صبح تا شام به قصد تسخیر خورشید!! اورادی را می خواند این مبلغان بهائی گفته اند مقصود وی از این کار عجیب آن بود که خورشید را واسطه قرار دهد تا پیام وی را به محبوبش ( بهاالله )برساند!!!! ( مطالع الانوار اثر اشراق خاوری مبلغ معروف بهائی ص66 و 67 و کتاب مفتاح باب الابواب ترجمه فرید گلپایگانی ص 89 و 90)

این کار وی مایه پریشانی فکر و معیوب شدن مغز وی را فراهم آورد چنانکه از آثار او نکاتی یافت می شود که این احتمال را در ذهن هر خواننده ای قوت می بخشد از جمله شاهکارهای علمی( تناقضات آشکار) او در کتبش چنین است :

- علی محمد باب معتقد است حضرت داوود قبل از حضرت موسی میزیسته مدرک: اسرارالآثار حرف ر-قص109 که در قرآن حضرت داوود از انبیای بنی اسرائیل است که ذکر آن بعد از حضرت موسی آمده است.

-غرق شدن قوم عاد و ثمود در خلیج مدرک: احسن القصص ص34چاپ سنگی . در قرآن آمده که قوم عاد در اثر تندبادهای پیاپی و قوم ثمود در اثر صاعقه آسمانی هلاک شدند.

- نجات ابراهیم از رودخانه !!؟؟

-عمر این عالم دوازده هزار و دویست و ده سال است مدرک: بیان فارسی ص95

-همانا خدا، اسب را از مرکز باء(حرف ب) مقدر فرموده و قاطر را در صورت “واو” آفریده و خر را به شکل زمین قرار داده تا در سفرهای خود بر آنها سوار شوید مدرک: احسن القصص ص197

-اگر از سوی یکی از زوجین (زن یا شوهر) مانعی برای تولید فرزند ظاهر شد ( مانند عقیم بودن و غیره) حلال است برای هر کدام به اجازه دیگری که از او ثمره ( فرزند) ظاهر شود ولی وصال جایز نیست مگر با کسی که در آئین بابیگری داخل گردد!!! مدرک بیان فارسی ص298 و بیان عربی ص37 یعنی اگر مردی بابی، از همسر خود فرزند نیاورد می تواند زنش را دراختیار بابی دیگری قرار دهد و از این راه تولید ثمره کند. با این تفاوت که در کتاب بیان عربی شرط اجازه زن و شوهر به یکدیگر برای این عمل غیر اخلاقی را حذف کرده است.

- جواز استمناء

- طاهر شمردن منی

-پرهیز نکردن از فضولات حیوان ! در بیان عربی ص 28 آمده است:ترجمه :  ” هفدهم آنکه از آنچه از حیوان ( موش و سگ و خوک و …) بیرون میآید پرهیز نکنید مگر این که لطافت را دوست داشته باشید”!!!

با این همه برخی از علمای شیعه که احتمال دیوانگی درباره علی محمد را نپذیرفته و او را مردی دروغگو و ریاست طلب و وابسته به استعمار می شمردند، به قتل وی فتوا دادند و علی محمد باب به همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 ه.ق در تبریز اعدام شد.

امروزه با توجه به تناقضات آشکار علی محمد باب در کتب و ادعاهایش و اینکه ادعاهای باب در واقع شالوده بهائیت است، تشکیلات بهائیت به بهانه های مختلف کتب او را در اختیار بهائیان قرار نمی دهد تا مبادا حقیقت برای آنان آشکار شود و مانند بسیاری از مبلغان معروف و بزرگ بهائی که از این فرقه به دامن پاک اسلام بازگشتند از بهائیت برگردند. در برخی موارد که این مطالب افشا می شود قلم توجیه برداشته و به توجیهاتی غیر منطقی و به دور از عقل می پردازند اما باید توجه داشت که انسانهائی که طالب حقیقت اند با تلاش و کوشش و دوری از تعصب به حقیقت دست خواهند یافت و از هدایت پروردگار بهره مند خواهند گشت.

علی محمد باب هنگام  اعدام به خاطر خیانتهایش به بشریت(با دستور امیر کبیر اعدام شد).

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

داشتم دنبال یک مطلب درباره انحراف یکی از ادیان میکشتم که به این مطلب بر خوردم و دیدم خالی از لطف نیست بخوانید .راستی این خبر را سایت گرداب منتشر کرده است

يك فرقه انحرافي در شرق كشور با شعار “زندگي منهاي تکنولوژي”، اعلام موجوديت كرده است.

 اين فرقه با توزيع برخي اقلام بين مردم و به ويژه جوانان و دانش آموزان سعي دارد با تكيه بر مسائل خارج از عرف و رد استفاده از تكنولوژي بر روي مخاطبان خود تاثير گذاشته و آنها را جذب كند.

اين نوع روش‌ها با ترفندهاي ديگري نيز مشاهده شده است. مثلا وجود برچسب‌هايي با تصاوير مبتذل هنرپيشه‌هاي شبکه تلويزيوني فارسي وان در فروشگاههاي نوشت افزار فروشي كه باعث نگراني حانواده‌ها هم شده است.

علاوه بر برچسب‌هاي يادشده، نمادهاي شيطان پرستي هم به طور وسيع در اينگونه فروشگاهها پخش شده و در دسترس دانش آموزان قرار گرفته است.

وجود نمادهاي فراماسوني بر روي برخي محصولاتي چون مدادتراش و جاسويچي در قالب بسته‌هاي لپ لپ، ترويج فرهنگ مسيحيت و کليساهاي خانگي و ورود برخي گروه‌هاي خارجي موسيقي زير زميني نمونه‌هاي ديگري از اين موارد هستند.

تعداد قابل توجهي کتب مسئله دار و سررسيد مبتذل در غرفه‌هاي برخي فروشگاه‌ها به چشم مي‌خورد كه نيازمند توجه بيشتر مسئولان است.

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

وهابي‌ها در « مسألة رؤيت خدا » ، به حدّي راه افراط را پيش گرفته‌اند که بهت و حيرت هر انسان عاقلي را متوجه خود مي‌‌کند .

ابن تيميّه معتقد است خداوند متعال در روز قيامت ، با قيافة مبدّل پيش مردم مي‌آيد و خود را معرفي مي‌کند و مي‌گويد : من خداي شما هستم ولي مردم در جواب مي‌گويند : ما تو را نمي‌شناسيم و از تو به خدا پناه مي‌بريم ! اگر خداي ما بيايد ، ما او را مي‌شناسيم . سپس خداوند با قيافة اصلي خودش پيش آن‌ها مي‌آيد و خود را معرفي مي‌کند . آن‌ها مي‌گويند : بله ، تو خداي ما هستي و سپس به دنبال خدا ، به سوي بهشت روانه مي‌گردند1 ! !

نقد :

آيا اين سخن وهابي‌ها ، براي هر مسلماني که اندک آشنايي با آموزه هاي اسلامي داشته باشد ، قابل قبول و تحمل است ؟

آيا وهابي‌ها با اين سخن که لازمه‌اش متّهم نمودن خداوند به کاري است که حتي از يک انسان معقول و موجّه هم سر نمي‌زند ، در حقيقت بازي گرفتن خدا نيست ؟ ! !

خداوند به چه منظوري اين کار را انجام مي‌دهد ؟ آيا مي‌خواهد در برابر بندگانش فيلم بازي کند و خودش را مضحکة آنان قرار دهد ! ؟

سؤال ديگر اين كه براي بار دوم که خداوند با چهرة اصلي ظاهر مي‌شود ، چه مشخصات خدايي در او وجود دارد که مردم او را به عنوان خدا مي‌شناسند ؟

آيا مردم او را قبلاً در دنيا ديده‌اند که در قيامت او را با چهرة اصلي‌اش مي‌شناسند ! اگر ديده‌اند ، چگونه و درکجا ديده‌اند ؟

شايد صريح‌ترين آيه‌اي كه در قرآن كريم ، بر نفي امكان رؤيت خدا دلالت دارد ، اين آية شريفه است كه مي‌فرمايد :

( لا تُدْرِكُهُ الأَبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصارَ وَهُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ ) ( 2 ) ؛ « چشم‌ها او را نمي‏بينند ولي او همة چشم‌ها را مي‏بيند و او بخشنده ( انواع نعمت‌ها ، و باخبر از دقايق موجودات ، ) و آگاه ( از همه ) چيز است » .

اين آيه ، به طور صريح بيان مي‌كند كه خداوند ، همة چشم‌ها را مي‌بيند و بر آن‌ها احاطة علمي دارد ، در حالي كه چشم‌ها به ديدن او نايل نمي‌شوند .

ظاهراً مقصود از اين كه چشم‌ها خدا را نمي‌بينند ، نديدن به وسيلة چشم است كه به نفي رؤيت حسّي بازمي‌گردد و شايد جمع بودن « ابصار ؛ چشم‌ها » ، به اين مطلب اشاره داردكه با وجود تنوّع چشم‌ها ، هيچ چشمي به رؤيت خداوند دست نمي‌يابد .

آية ديگري كه صريحاً امكان رؤيت حسّي خداوند را نفي مي‌كند ، در سورة اعراف است كه مي‌فرمايد :

( وَلَمَّا جاءَ مُوسي لِمِيقاتِنا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي ) ( 3 ) ؛ و چون موسي به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض كرد : « پروردگارا ، خود را به من بنماي تا بر تو بنگرم . » فرمود : « هرگز مرا نخواهي ديد . »

با توجه به آيات ديگر قرآن ، روشن مي‌شود حضرت موسي (عليه السلام) با درخواست خود ، در واقع تقاضاي گروهي از جاهلان بني اسرائيل را مطرح كرده است و خداوند در پاسخ او با تأكيد فراوان اعلام مي‌كند : « هرگز مرا نخواهي ديد . »

اين گونه آيات كه دلالت صريحي بر نفي رؤيت دارند ، در حكم محكماتي است كه بايد آيات متشابهي را كه ممكن است در نگاه اوّل مفيد امكان رؤيت باشند ، در ساية آن‌ها معنا كرد .

1 . بغية المرتاد ، ص453 ؛ مجمو ع الفتاوي ، ج 6 ، ص492 و حادي ‌الارواح ، ج1 ، ص207 .

2 . انعام : 106

3 . اعراف : 143

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

یکی از مباحث جالب در آیین بهایی دیدگاه بهاییان نسبت به افراد بشر می باشد. بررسی این موضوع جوانب مهمی از این آیین را روشن می نماید. در این مقاله می خواهیم نظر آیین بهایی را در مورد افراد مختلف بشر و روش برخورد با آنان بررسی کنیم. بر این اساس در مورد آیین بودایی و برهمایی، افراد معتقد به آیین بابی، روش برخورد با طرد شدگان از بهاییان، شیعیان، عالمان، کسانی که این آیین را قبول نکرده اند و کسانی که با آن به مخالفت پرداخته اند را از دیدگاه رهبران بهایی بررسی خواهیم کرد:

غیر بهائی از دیدگاه بهائی

مقدمه
یکی از مباحث جالب در آیین بهایی دیدگاه بهاییان به افراد بشر می باشد. بررسی این موضوع جوانب مهمی از این آیین را روشن می نماید. در این مقاله می خواهیم نظر آیین بهایی را در مورد افراد مختلف بشر و روش برخورد با آنان بررسی کنیم. بر این اساس در مورد آیین بودایی و برهمایی، افراد معتقد به آیین بابی، روش برخورد با طرد شدگان از بهاییان، شیعیان، عالمان، کسانی که این آیین را قبول نکرده اند و کسانی که با آن به مخالفت پرداخته اند را از دیدگاه رهبران بهایی بررسی خواهیم کرد.

انسان بودن تمام بشر
جناب عبدالبهاء در خطابات ، جلد 2 ، صفحه ی 152 می فرماید :
«جمیع بشر انسانند یعنی تاج انسانی زینت هر سری و خلعت موهبت زیور هر بری کل بنده ی او هستند»

بنا بر این گفتار جناب عباس افندی هیچ تفاوتی میان انسانها نیست و هیچ کس از جرگه ی انسانیت خارج نیست!!!

دین بهایی کل جامعه بشری اعم از بهایی و غیر بهایی را انسان می داند !!!(بر اساس فرمایش پسر بزگوار ، جناب عبدالبهاء)

روش برخوردی دیگر
جناب بهاءالله فرموده اند «اذن داده شده احزاب عالم با یکدیگر به روح و ریحان معاشرت نمایند عاشروا یا قوم مع ادیان بالروح و الریحان»
(بهاء الله، مجموعه الواح، ص 117)

این فرمایش گرانمایه حضرت بهاء را دوستان بهایی باید با آب طلا بنویسند:
تناقض را در مظاهر الاهیه راه نبوده و نخواهد بود

حضرت بهاء اللّه… تعالیم بدیعی تأسیس فرمود و فضائل عالم انسانی تأسیس کرد … ( ثانیاً ) وحدت عالم انسانی یعنی جمیع بشر کل مشمول الطاف جلیل اکبرند بندگان یک خداوندند و پرورده حضرت ربوبیت رحمت شامل کل است و تاج انسانی زینت هر سری” (خطابات عبدالبهاء، ج1، ص 30 و 31)

“حضرت بهاء اللّه مانند آفتاب از شرق ظاهر شد علم وحدت عالم انسانی بلند فرمود چنان اقوام مختلفه را الفت داد که اگر شخصی در مجامع آنها وارد شود نمیداند کدام مسیحی کدام مسلمان کدام یهودی کدام زردشتی است” (خطابات عبدالبهاء، ج2، ص 66)

“دشمن را دوست بینید و اهرمن را ملائکه شمارید جفاکار را مانند وفادار بنهایت محبّت رفتار کنید و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مسک معطّر بمشام رسانید” (مکاتیب، ج3، ص 160)، اما کمی آنطرف تر، خود بر این همه دست و دلبازی خرده گرفت و آن را ظلم به موجودات بی گناه قلمداد کرد؛ “انسان اکثر گنه کارند و حیوان بی گناه البتّه بی‌گناهان را مرحمت بیشتر باید کرد و مهربانی بیشتر باید نمود مگر حیوانات مؤذیه را مثل گرگ خونخوار مثل مار گزنده و سایر حیوانات مؤذیه چه که رحم باینها ظلم بانسان و حیوانات دیگر است مثلاً اگر گرگی را رأفت و مهربانی نمائی این ظلم بگوسفند است یک گله گوسفند را از میان بردارد کلب عقور را اگر فرصت دهی هزار حیوان و انسان را سبب هلاک شود پس رأفت بحیوان درنده ظلم بحیوانات مظلومه است لهذا باید چاره آنرا نمود ولکن بحیوانات مبارکه باید بی نهایت مهربانی نمود هرچه بیشتر بهتر” (مکاتیب، ج3، ص 212 و 213)

زردشتی و بودایی
در کتاب مکاتیب جناب عبدالبها جلد 3 صفحه 378 آمده است:
اما از جهت ادیان سائره در نصوص بهاءاللّه و کتب احبّا مثل کتاب میرزا ابوالفضل ذکرحضرت زردشت و حضرت بودا و برهما و کانفیوشس مصرّح است و همچنین در مکاتیب من در بدایت اساس حضرت زردشت و حضرت بودا بسیار موافق ولی بعد تحریف و تغییر یافت.

جالب است که جناب عبدالبها اساس دیانت بودا و زردشت را موافق با خود می دانند درحالیکه در مورد بودا مصرح و مسلم است که دین آسمانی نبوده است و این جای بسی تعجب است دینی که مدعی آسمانی بودن است اساس خود را با یک آیین غیر آسمانی یکی می داند! جالب تر اینکه هیچیک از پیامبران گذشته آیین بودا را تایید نکرده اند و باید این سوال را از جناب عبدالبها پرسید اگر به واقع اساس دین بودا موافق ادیان آسمانی بود، و بودا پیامبر الهی بوده است چرا انبیای سلف هیچیک او را تایید نکرده اند ؟ و سوال دیگر اینکه ایشان از کجا می‌دانستند که در ابتدا اساس این ادیان چه بوده که آن را موافق با خود می دانستند؟
بابیان
ایشان در مورد بابیان در مکاتیب جلد3 صفحه ١١٤ این چنین بیان کرده اند:
و فرقه‌ای در ایران الآن عبارت از نفوس معدوده‌ای هست که اینها را بابی میگویند خود را نسبت بحضرت باب میدهند ولی بکلّی از حضرت باب بیخبرند تعالیم خفیّه‌ای دارند که بکلّی مخالف تعالیم بهاءاللّه است و در ایران مردم میدانند ولی چون باروپ آیند تعالیم خویش را مخفی دارند تعالیم حضرت بهاءاللّه را بر لسان رانند زیرا میدانند که تعالیم حضرت بهاءاللّه نافذ است لهذا این تعالیم بهاءاللّه را باسم خود شهرت دهند امّا تعالیم خفیّه ایشان میگویند مستفاد از کتاب بیانست و کتاب بیان از حضرت باب شما چون ترجمه کتاب بیان که در ایران شده بدست آرید بحقیقت پی میبرید که تعالیم بهاءاللّه بکلّی مباین تعالیم این فرقه است مبادا از این نکته غفلت کنید و اگر حقیقت را بیشتر تحرّی بخواهید از ایران استفسار نمائید.

نظرات جناب عبدالبها در مورد جناب باب و بابیان بسیار جالب توجه وخواندنی است:
1. در ابتدا ایشان ادعا می کنند که افرادی که خود را بابی می دانند به کلی از جناب باب بی خبرند!
2. می گوید آنها تعالیمی دارند که به کلی با تعالیم جناب بها مخالف است.
3. تعالیم بابیان را مستفاد از کتاب بیان جناب باب می دانند.
4. تعالیم جناب بها را به کلی مخالف و مباین با تعالیم جناب باب می دانند.

دانشمند و یا جاهل
جناب بها در اقتدارات ص 111 می فرماید:
گر مرد دانشمندی در تصدیق امر توقف کند جاهل محسوب می شود.

بنابراین ملاک علم وجهل در بهائیت تصدیق یا عدم تصدیق امر می باشد!
گرگان درنده و کلاب گزنده
جناب عبدالبها در جلد سوم مکاتیب صفحه 123 فرموده اند:
و امّا پیروان مذهب قدیم که بر تعالیم و تقالید عتیقه باقی و بر قرار ماندند روز بروز بر جهل و نادانی افزودند بقسمیکه گرگان درنده گشتند و کلاب گزنده شدند در خونخوارگی از سباع ضاریه و ذئاب کاسره گوی سبقت ربودند و بنای تعرّض باین نفوس مبارکه گذاشتند هر روز فتنه‌ای بر پا نمودند و هر ساعت ستمی آغاز کردند هر وقتی آتش فساد برافروختند و پاکانرا بنار حقد و حسد بسوختند سرها بنیزه نمودند و باطفال ستیزه کردند مال و منال تالان نمودند و خانه و کاشانه تاراج کردند اطفال و نسوان از وطن اخراج نمودند عزیزان ذلیل گشتند امیران فقیر شدند نازنینان اسیر گشتند.

بنابر، این بیاناتِ جناب عبدالبها:
1- اگر کسی پیرو مذهبی قدیمی باقی بماند و نخواهد دین و مذهبش را عوض کند روز به روز بر جهل و نادانی اش افزوده می گردد.
2- این فرد همچون گرگان درنده خو به وحشی گری و قتل و غارت می پردازد و اینها تماما به خاطر عقایدش می باشد چون او دارد از یک سری اعتقادات قدیمی تقلید و پیروی می کند.

بهائیان می گویند دیگر در آیینشان تقلید جایز نیست. البته اگر این طور بود و در واقعیت هم در آیین بهایی تقلید وجود نداشت این ادعایشان درست بود ولی باید ببنیم که اولا تقلید به چه معنی است در دین مبین اسلام در یک سری احکام اجرایی به اصطلاح مسلمانان تقلید می کنند و این به این معناست که در آن حکم به شکلی که در متن حکم آمده عمل می کنند و هرکس از جانب خودش نظری نمی دهد مثلا اگر در حکم آمده است که نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر چهار رکعت است همه از این امر اطاعت می کنند و این امور را بر طبق دستورات انجام می دهند و این می شود معنای تقلید. در ظاهر آیین بهایی امر تقلید بکلی نهی شده است ولی در باطن این طور نیست و کلی احکام و دستورات دارند که همه به ناچار باید از آن تبعیت کنند و کتاب اقدس که مهمترین کتاب آنها می باشد در مقام بیان احکام نازل شده است و همه بهائیان باید از آن اطاعت کنند حال باید پرسید آیا اطاعت از احکام و دستورات اقدس تقلید محسوب نمی شود؟ در مقام شعار و ادعا جناب عبدالبها تقلید را مذموم می دانند ولی کنه سخن ایشان این است که همه پیروان ادیان قدیم گمراه هستند و هر روز هم گمراه تر می شوند و تنها در صورتی نجات می یابند که تمامی اهل عالم بهایی شوند و از اوامر و دستورات او اطاعت کنند.

گاو اما به شکل انسان
در اوائل قرن بیستم، جناب عبدالبهاء در سخنرانی خود، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه‌ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می‌کنند:
“مثلاً چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در ‏واشنگتن صحبت‌های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته‌ها پی می‌برند. ” ‏ ‏(خطابات بزرگ ، ص 119)

بنابر فرمایش ایشان، سیاهان آفریقایی گاوهایی هستند که خداوند آن ها را به شکل آدم آفریده است.

روش برخورد با مطرودین
حال بد نیست که بدانیم بهائیان چگونه با مطرودین رفتار می کنند :

«راجع به احبائی که به واسطه غفلت و نادانی از تشکیلات اداری منفصل شوند سوال نموده بودید که آیا به محافل عمومی دعوت شوند یا خیر؟ فرمودند : دعوت آنان جایز نه و نسبت به کسانی که از جامعه امر منفصل شده اند آیا سلام و کلام با آنها جایز است یا نه؟ فرمودند اگر چنان چه انفصال روحانی است تکلم به هیچ وجه جائز نه.»
توقیعات شوقی. سنه 102-109 ص 94

در این نوشته به دو نوع طرد اشاره شده است.
یکی طرد یا انفصال اداری ، که به واسطه غفلت و نادانی است. و دوم طرد یا انفصال روحانی است.

1- «در موضوع صادق فرزند آقا محمد جواد آشچی فرمودند بنویس این شخص بداخلاق و پست فطرت اخیرا مخالف دستور این عبد مسافرت به فلسطین نموده و وارد ارض اقدس گشته، تلغرافی راجع به طرد و اخراج او از جامعه به آن محفل مخابره گردید به والدش صریحا اظهار و انذار نمایند مخابره با او به هیچ وجه من الوجوه جائز نه، تمرد و مخالفت نتایجش وخیم است.» (شوقی افندی، توقیعات مبارکه، ص 41)
2- «در خصوص روحی غنی که از مشهد بدون اطلاع محفل مسافرت به آمریکا نموده فرمودند بنویس این شخص نیز نظر به مخالفت و انحرافش از جامعه منفصل، زیرا در انگلستان با پسر دهقان مرتبط و متفقا به امریک مسافرت نموده اند» (همان کتاب، ص 78)
3- «هم چنین فرمودند : بنویس انفصال روحانی نصرت الله باهر، نظر به معاشرت با والده اش ! لازم و واجب» (همان کتاب، ص 79)
4- «راجع به عزیمت پرویز پروانه به امریکا فرمودند : بنویس با محفل ملی امریک در این خصوص مخابره گردید، انفصال روحانی او از جامعه نظر به مخالفت و انحرافش لازم و واجب.» ( همان کتاب، ص 78)

روش برخورد با غیر بهاییان
مدارکی که در ذیل می بینید دستورهایی است صریح که معاشرت نمودن با غیر بهائیان را جایز نمی داند:
1. «باید از معرضین در کل شئون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جایز ندانیم که قسم به خداکه انفس خبیثه انفس طیبه را می گدازد چنان که نارحطب یابسه را و حر ثلج بارده را» (بهاءالله، مائده، ج 8، مطلب 53)
2. «با نفوس معرض که اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تکلم و ملاقات جایز نه، هذا حکم قد نزل من سماء‌ آمر قدیم» (بهاء الله، مائده آسمانی، ج 8، ص 74 چاپ جدید، باب معاشرت با معرضین جایز نه.)

شیعیان
ناگفته نماند که ایشان شیعیان مسلمان را هم جزء مشرکین می دانند. چنان که درص 140 مائده ج 4 و نیز رحیق مختوم ص 595 آمده است:

«لعمرالله حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و مسطور.»

“إعلم بأن الله حرّم على احباء الله لقاء المشرکین و المنافقین، بدان که خدا بر احبایش دیدار با مشرکین و منافقین را حرام کرده است” (مائده آسمانی، ج4، ص 280)

غیر بهاییان نزد خداوند، بی نام و نشان و حیوان بودن
حضرت بهاء الله گوش جان بسپارند که ایشان در کتاب بدیع صفحه 213 نوشته است:

«نفوسی که از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و کل از بهائم بین یدی الله محشور و مذکور»

معنای عبارت فوق این است که اگر کسی از بهائیت روی بتابد فی الفور اسم و وصفش را ازدست خواهد داد (ماهیتش مجهول خواهد شد) معلوم نیست که او چه موجودی خواهد گردید اما قدر مسلم آن است که در نزد پروردگار از حیوانات مذکور و محشور خواهد بود.

آنچه مسلم و روشن است این است که در کتب معتبر بهایی به کرات به این مساله اشاره شده است که فقط و فقط بهائیان هستند که در میان انسانها دارای ارزش و اعتبار هستند و برای سایر اقوام و پیروان سایر ادیان شئوناتی را بیان کرده اند که از یک طرف یک نوع بی ادبی و توهین محسوب می شود و از طرف دیگر با تمامی سخنان حضرات در خصوص وحدت عالم انسانی منافات دارد و بیانگر این مطلب است که جامعه بهائیت به اصول و تعالیم دین خود پایبند نیست و تنها آنها را در حد یک شعار بیان می نماید ، بلکه رفتاری متضاد آنها دارد .

محرومیت کسی که غیر بهاییان را انسان بداند
حضرت بهاءالله در کتاب بدیع ، صفحه ی 140 می نوسید :
«الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید ، از جمیع فیوضات رحمانی محروم است تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید»

ملاحظه می فرمایید که جناب بهاءالله نه تنها غیر بهائیان را از دایره انسانیت خارج می داند ، بلکه به فتوای ایشان هرکس که آنها را آدم بداند ، او نیز از جمیع فیوضات رحمانی محروم است

3-پدر بزگوار (حضرت بهاءالله ) فرزند خود (جناب عبدالبهاء) را از کلیه ی فیوضات رحمانی محروم ساخته است چون عبدالبهاء برخلاف نظر پدر ، برای غیر بهائیان رتبه ی انسانیت قائل شده است .
4-شاید به بحث این تاپیک مربوط نباشد ، ولی به نظر شما تکلیف وحدت عالم انسانی چه می شود ؟

وظیفه ی منکرین
ایشان در مورد چنین می فرمایند:
جناب بهاءالله کسانی که امر را نپذیرند و دشمنی ایشان را در دل داشته باشد در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند:
من ینکر هذا الفضل الظاهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله فسوف یرجع الی اسفل الجحیم.
گنج شایگان صفحه78 و مائده آسمانی جلد4 صفحه355 باب یازدهم : منکرین امرالله
یعنی هر کس که این فضل ظاهر متعالی منیر را انکار کند شایسته است برای او که حالش را از مادرش بپرسد پس به پایین جهنم خواهد رفت.

چیزی که از این جمله دانسته می شود این است که منکرین ایشان حلال زاده نیستند و این چنین حالشان معلوم است؛ همان طور که در صفحه ی بعد در کتاب گنج شایگان تصریح شده است که:
قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه
بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بستر و رختخواب مادرش رفته است

همان طور که می بینیم، بنا بر آن چه که ایشان فرموده اند، تمامی منکران ایشان حالشان معلوم است! این سخن ایشان برای ما و برای بهاییان بسیار کارگشا می باشد و مطالب بسیاری را برای ما روشن می نماید.
وقتی که بیشتر به این جمله می اندیشیم، به این فکر می افتیم که:

1. آیا جناب میرزا یحیی، صبح ازل، هم که منکر ایشان شدند همین حال را دارد؟
2. آیا خواهر جناب بهاءالله، عزیه خانم، هم که منکر ایشان شدند همین حال را دارد؟
3. آیا جناب محمدعلی برادر جناب عبدالبها هم که منکر ایشان شدند و بین آنها دعوا رخ داد نیز همین حال را دارد؟
4. آیا تمام بابیان که منکر ایشان شدند همین حال را دارند؟
5. آیا تمام شیخیه و تمام مسلمانان که منکر ایشان و بهاییت شدند همین حال را دارند؟
6. آیا این روش گفتار ایشان با آن چه که ایشان در مجموعه الواح، صفحه 256 فرموده اند که «بگو ای دوستان، سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانه یکدیگر را نبینید؛ همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار» قابل جمع می باشد؟

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

فتواى امام مالك و به تبع او شافعى در حلال بودن ازدواج پدر با دخترش كه از طريق غير مشروع يعنى زنا به دنيا آمده باشد و همچنين با خواهر و دختر پسر و دختر دخترش كه به همين روش به دنيا آمده باشند از فتواهاى نادر روزگار است و دليلى كه بر جواز آن نيز آورده است نادر تر از خود حكم و شنيدنى است.
وى مى گويد: به اين دليل نكاح جايز است كه اين پدر و دختر شرعاً با يكديگر نسبتى ندارند و بيگانه هستند و چون از راه غير مشروع متولّد شده است ارث نمى برد و نفقه او هم واجب نيست.

متن عربي:

حلية الزواج مع البنت من الزنا

(أفتى المالك) بحلية الزواج من بنته من الزنا ، ومن أخته وبنت ابنه ، وبنت بنته، وبنت أخيه وأخته من الزنا ، مستدلا بأنها أجنبية منه ، ولا تنتسب إليه شرعا ، ولا يجري التوارث بينهما ، ولا تعتق عليه إذا ملكها ، ولا تلزمه نفقتها ، فلا يحرم عليه نكاحها كسائر الأجانب.

المغني لابن قدامة 7 / 485 .

و أفتى الشافعي بحلية الزواج من بنته من الزنا ، ومن أخته وبنت ابنه ، وبنت بنته ، وبنت أخيه وأخته من الزنا ، مستدلا بنفس دليل الإمام مالك في هذه المسألة كما مر آنفا.

المغني لابن قدامة 7 / 485 .

وهذه المسألة ذكرها الفخر الرازي في مناقب الشافعي مسلما بها ومدافعا فيها عنه.

مناقب الإمام الشافعي ،ص 532 .

إليها أشار الزمخشري في الأبيات المتقدمة بقوله : فإن شافعيا قلت قالوا بأنني أبيح نكاح البنت والبنت تحرم.

المغني لابن قدامة 11 / 34، المحلى 6 /
+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

نوشته دوست عزیزم:حجت الاسلام و المسلمين مرادي

اشاره

حجت الاسلام و المسلمين جعفر مرادي، متولد 1351، يکي از کارشناسان بحث فرقه ها و نحله هاي اسلام به شمار مي آيد. وي که بيش از 19 سال در حوزه علميه مشهد به تحصيل، تدريس و تحقيق اشتغال داشته و در کنار آن علوم دانشگاهي را تا مقطع کارشناسي ارشد به پايان رسانده است، هم اکنون به عنوان مشاور اعتقادي در آستان قدس رضوي و عضو هيأت علمي دفتر تبليغات استان خراسان رضوي به فعاليت اشتغال دارد. علاوه بر آن، در شاخه هاي علوم اسلامي همچون کلام قديم و جديد، کلام مقارن (بين مذاهب) و کلام تطبيقي(بين الاديان) در حوزه و دانشگاه مشغول به تدريس مي باشد. از حجت الاسلام و المسلمين مرادي تاکنون ده ها مقاله و پژوهش منتشر شده است. ايشان در گفتگو با ماه نامه ي فرهنگ پويا به کارنامه سياه وهابيت درتاريخ اسلام اشاره مي کند و هياهوي رسانه اي اين فرقه دست ساخته استعمار را به عنوان راهکار اصلي براي فرار به جلو و پنهان نمودن جنايت هاي موجود در سابقه وهابيت بر مي شمرد. پاي گفت و گوي ايشان مي نشينيم.
پويا: از اين که فرصتي در اختيار ما قرار داديد سپاسگزارم. همان طور که مستحضريد، فرقه ي وهابيت مجموعه اي از عملکرد خويش را در کارنامه دو قرن پيدايش خود ثبت کرده است. اين عملکرد چگونه و اين کارنامه چگونه شکل گرفت.
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: فرقه وهابيت با حمايت کشورهاي استعمارگر از دو قرن پيش تاکنون کارنامه اي سياه و سراسر خشونت را ارائه کرده است. بيش تر اين خشونت ها نسبت به شيعيان بوده، اگر چه اهل سنت نيز از آتش در امان نبوده اند. فتنه ها و جنايت هاي وهابيت عليه شيعيان هنوز هم ادامه دارد. انفجارهاي متعدد در کربلا و نجف اشرف بين مردم عادي و هتک حرمت عتبات مقدسه که نمونه بارز آن حمله به حرم مطهر امامان عسکريين عليهما السلام است، از جمله فعاليت هاي سياه اين فرقه به شمار مي آيد. شيعيان در برابر اين گونه جنايت ها وارد جنگ نشدند و فقط در برخي موارد که وهابيان شهر به شهر به آن ها حمله مي کرد، از خودشان دفاع مي کردند. اين مسأله فقط به شيعه محدود نشد بلکه اهل سنت نيز، هم جنگيدند و هم کتاب نوشتند و از اين منظر عجيب است که چرا بعضي از اهل سنت به وهابيت تمايل نشان مي دهند.
وهابيت، با فتنه و جنگ و ايجاد انحراف هاي متعددي به وجود آمد و رشد کرد؛ اما پس از تسلط بر مکه و مدينه چه کردند؟ تاريخ از ذکر آن شرم دارد و واقعاً خجالت آور است که در فرهنگ و تمدن اسلامي چنين فجايعي رخ داده است. وهابي ها فرداي روزي که بر مکه کاملا مسلط شدند، با بيل و کلنگ گنبدهاي بسياري را در منطقه مکه و مدينه تخريب کردند. برخي مکان هاي مقدس را که مسلمان ها اعم از شيعه و سني در طول تاريخ به آن ها ارادت داشته و زيارت مي کردند، به دست اين فرقه، ويران و به جايش آسفالت شده و اثري از آن ها هم باقي نمانده است؛ از جمله مسجدي که با مناسبت خطبه غدير در صحراي غدير بنا شده بود. گنبد زادگاه حضرت رسول (ص) و گنبد شريف چهار امام همام(ع) در قبرستان بقيع را نيز نابود و ضريح مطهر آن ها را تخريب و منطقه را به برهوتي تبديل کردند که الان شاهد آن هستيد. شرم آورتر اين است که رفتار وهابيت به گونه اي بود که جهانيان مي گويند مسلمان ها با دست خودشان ميراث فرهنگي چند صد ساله را از بين بردند و از اين جهت به مسلمان ها مي خندند. آن ها به گنبد هاي مقدس سني ها هم رحم نکردند. زادگاه ابوبکر و حضرت خديجه که داراي بنا بود از بين بردند. بناي چشم زمزم و گنبد اطراف کعبه را نيز خراب کردند. آن ها هنگام تخريب هم سرود مي خواندند و طبل مي زدند و دشنام هاي بسيار زشت به صاحبان قبور مي دادند. حتي کارهاي زشتي مي کردند؛ مثل ادرار کردن بر بعضي از قبور صحابه که اين گونه صحنه ها را خيلي نمي توان وصف کرد. مردم مکه از ترس با آن ها همراه شده بودند و بعد از سه روز، آثار و اماکن متبرکه و فرهنگي به کلي از بين رفت و چيزي بر جاي نماند. دستور داده شد هيچ کس نبايد از کس ديگري کمک بخواهد؛ چرا که اين کاره شرک است!
پويا: بدون شک، وهابيان اين جنايت ها را با اعتقادات و تئوري هاي خاص خودشان مرتکب مي شوند. به طور کلي اين ها چه عقايد و افکاري، جداي از افکار عمومي مسلمانان، دارند که مي توانند به سادگي هرگونه جنايتي را مرتکب شوند؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: اگر بخواهيم افکار و عقايد وهابيت را فهرست کنيم، مي توانيم به اين صورت ليستي از آن ها را ارائه دهيم.
1. وهابي ها معتقدند که خداوند شبيه مخلوقات خودش است و در برخي موارد هم قائل به جسم بودن خداي متعال هستند.
2. نسبت به اهل بيت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله دشمني دارند و مي توانيم اين را از موارد فراواني که در کتاب هاي محمد بن عبد الوهاب و ديگر پيروانش وجود دارد، به روشني به دست آوريم؛ در حالي که اهل سنت، اهل بيت پيغمبر را اگر چه معصوم نمي دانند ولي آن ها را تمجيد مي کنند و اگر وهابيان منصف باشند، مي بينند که روايات وارده در کتاب هاي اهل سنت، عظمت شخصيت اهل بيت پيامبر را ثابت مي کنند.
3. هر کسي را که مخالف افکارشان باشد، به شرک و کفر و بدعت گذاري متهم مي کنند.
4. دشمني با فرقه هاي ديگر اسلامي و مخالفت با هر گونه تقريب بين مذاهب اسلامي. از گفتن اين مطالب هم پرهيز نمي کنند؛ بلکه با صراحت مي گويند: «ما قائل به تقريب نيستيم. سني و شيعه و بودايي و مسيحي هم نداريم؛ بلکه همه بايد بيايند زير اين بيرقي که ما تأسيس کرده ايم»! مثلاً ناصر بن عبدالله کتابي به نام مسأله التقريب بين اهل السنه و الشيعه نوشته است. مي گويد هر گونه تقريب با شيعه باطل و مردود است. همين طور احمد بن عبد الرحمان بن عثمان سلفي در کتاب دعوه التقريب بين الاديان، مي کوشد تا با ده دليل ثابت کند که تقريب بين اديان آسماني معنا ندارد و بايد حتماًً اديان آسماني با دين اسلام در موضع جنگ و معارضه باشند.
5. مخالفت شديد با عرفان و تمايلات عرفاني وجهه ي ديگر شاخص آن ها است و آن ها به شدت با عرفان و تصوف مخالفند.
6. وهابيت به مفسران و کتاب هاي تفسيري بي اعتنا هستند و با هر گونه مجاز و تأويل که از ابزارهاي تفسير قرآن کريم است، به شدت مخالفند؛ زيرا مي دانند اگر بخواهند تأويلات صحيحي را که با استدلال عقلي متعدد تأييد مي شوند بپذيرند، بايد از عقايد وهابي دست بردارند.
7. تمايل به استدلال به حديث و روايت را به صورت برجسته در بين آن ها مي بينيم و در مقابل به طور معمول از استدلال به قرآن کريم پرهيز مي کنند.
8. تفسير حديث هم به صورت کاملاً ذوقي و موافق با مشرب وهابيت صورت مي گيرد، نه موافق با مشرب شيعه و يا حتي اهل سنت. بنابراين بسياري از برداشت هاي تفسيري علماي اهل سنت در طول تاريخ، توسط وهابيت تخطئه مي شود و به جاي آن، برداشت هاي کاملا منطبق با افکار و عقايد انحرافي خودشان را جايگزين مي کنند.
9. با عقل و عقل گرايي معارضه دارند وبه زحمت مي توان براي آن ها يک استدلال عقلي را جا انداخت. وهابيان مخالف شديد فلسفه هم هستند.
10. اهل سنت درباره ي مسأله اجماع، خيلي مانور مي دهند. علت خلافت خليفه اول را هم اجماع ذکر مي کنند. اگر اجماع علماي برجسته ي ملاک باشد، اجماع علماء برجسته ي اهل سنت بر اين بود که ابن تيميه منحرف است و به همين سبب هم او را زنداني کردند و در زندان از دنيا رفت و باز اجماع اهل سنت در زمان ظهور محمد بن عبد الوهاب اين بود که وي خارج از دين است. بنابراين اجماع را ضعيف کردند و فقط ادعاهاي اوليه اهل سنت را مي پذيرند.
پويا: همان گونه که فرموديد، بيش تر هجوم وهابيت به سمت شيعيان است. بدون شک علاوه بر عقايد و افکاري که اشاره کرديد، آن ها براي اعمال زور و جنايت به تبليغات گسترده رسانه اي و فرهنگي نياز دارند. وهابيت عموماً چه نوع فعاليت هاي تبليغي را عليه شيعه به کار گرفته است؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: وهابيت با شگردهاي مختلف تبليغ در نقاط مختلف دنيا به جذب نيرو مي پردازد. به تصريح قرآن، انسان به اندازه عمل و تلاش خودش نتيجه مي گيرد. وهابيان تلاش مي کنند و بهره هم مي برند؛ بهره شان اين است که به هدف خود براي گمراه کردن ديگران نايل مي شوند.
اولين روش آن ها، مبارزه با کتاب هاي شيعه است. شيعيان بيش از همه مذاهب و بلکه همه اديان، به گفتمان و استدلال هاي عقلي تمايل دارند. وهابيت کتاب هايي را عليه شيعه در چاپخانه هاي اهل سنت به چاپ مي رسانند و با تمهيدات فراواني در بين اهل سنت پخش مي کنند. عده اي متوجه اين قضيه مي شوند، اما دستگاه رسانه اي وهابيت آن قدر با بوق و کرنا و قوي عمل مي کند که اين تک صداها به گوش جهانيان نمي رسد. آن ها همچنين در کتاب هاي اهل سنت دست برده و آن ها را به صورت تحريف شدن چاپ و منتشر کرده اند. حمايت هاي مالي و بسياري هم از اين گونه کتاب ها مي شود و در موارد بسياري به چاپخانه ها کمک کرده اند تا اين کتاب ها با قيمت ارزان در دسترس ديگران قرارگيرد. همين طور کتاب ها را خريده و به صورت رايگان به کتابخانه هاي بزرگ دنيا اهدا کرده اند تا کتابي که در کتابخانه، اهل سنت است، تحريف شده باشد، نه يک کتاب اصل. براي مثال، تفسير روح المعاني شيخ محمود آلوسي را - با اين که فردي شيعه ستيز بوده - پس از حذف تمام احاديثي که رنگ و بوي مبارزه با وهابيت داشت، چاپ کرده اند؛ چون او رواياتي را نقل کرده که مي تواند در تمجيد فضايل اهل بيت يا نقد تفکر وهابيت مورد استفاده قرار گيرد. حتي کتاب مغني ابن قدامه حنبلي - از علماي اهل سنت - را بدون بخش استغاثه چاپ کرده اند، چرا که وهابيت، اين کار را شرک مي داند!
کتاب ديگر، فردوس الاخبار از ابن شيرويه ديلمي است که دو چاپ هم بيش تر ندارد. در چاپ سال 1406، 30 روايت در تمجيد از شخصيت حضرت زهرا (س) وجود دارد؛ ولي در چاپ سال بعد که در همان چاپخانه اتفاق افتاده است، اين 30 روايت وجود ندارد! ابايي هم ندارند که کسي اين را بفهمد؛ چون دستگاه رسانه اي شان قوي است و صداهاي مخالف را خاموش مي کنند. درباره کتاب تفسير جامع البيان طبري نيز همين گونه رفتار کرده اند. اين کتاب در ذيل آيه شريفه «و انذر عشيرتک الاقربين» روايتي را از پيغمبر اکرم (ص) نقل مي کند: پيامبر (ص) پس از نازل شدن اين آيه، نزديکان خود را جمع کرد. روز اول هياهو کردند و نگداشتند ايشان سخن بگويند؛ تا روز سوم که پيامبر (ص) دعوت خود را مطرح کردند و فرمودند: چه کسي حاضر است وزير من در امر رسالت باشد؟ «علي أن يکون اخي» براي اين که برادر من باشد؟ ادامه اش را چنين آورده اند: و کذا و کذا؛ يعني برادر من (چنين و چنان) باشد! بعد مي گويد: حضرت علي عليه السلام اعلام آمادگي کرد و پيامبر (ص) هم فرمود: پس تو برادر و کذا و کذاي من هستي! و بدين ترتيب، حديث را تحريف کرده اند. وهابيت متوجه نبودند که طبري کتاب ديگري به نام تاريخ طبري دارد و در آن دو بار اين روايت را ذکر کرده است. در اين کتاب، مي گويد که پيغمبر فرمود: «أيکم يؤازرني علي هذا الامر علي أن يکون اخي وصيي و خليفتي فيکم»؛ چه کسي است که وزير من در امر رسالت باشد تا برادر، وصي و خليفه من در بين شما باشد. پيامبر (ص) دنبال برادر، وصي و خليفه بودند و حضرت امير هم اعلام آمادگي کردند. اين عالم سني هم ذکر مي کند که پيغمبر (ص) فرمود: پس تو برادر، وصي و خليفه من در بين اين قوم هستي. و به قبيله هم فرمود که از اين به بعد بايد از علي اطاعت کنند. وهابيان حديث مزبور را به اين صورت تقطيع و حذف کرده اند. از اين نمونه ها فراوان است.
کتاب ديگري در مکه چاپ شده که به شدت عليه شيعه است. در اين کتاب نوشته شده است: «قال علي ابن موسي الرضا: نحن ابناء الله!» علي بن موي الرضا گفت: ما پسران خدا هستيم! آدرس آن را هم اصول کافي، جلد3، چاپ تهران ذکر کرده است. با مراجعه به اين کتاب مي بينيم از ريشه دروغ است. در اصول کافي به نقل از حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام آمده است «نحن امناء الله»؛ ما امين هاي خدا هستيم. اما وهابيان در مقام تحريف، «م» را به «ب» تبديل کرده و نوشته اند ابناء الله!
در ادامه اين تحريف ها و دست بردن در محتواي منابع اسلامي، کار ديگر آن ها گزينش و خلاصه کردن کتاب هاست و دقيقاً چيزهايي حذف مي شوند که در تمجيد از اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و يا دال بر طعن نسبت به ابوبکر و عمر و عثمان و خلفا هستند!
پويا: با توجه به اين که عربستان سعودي، پايگاه اصلي وهابيت است، موسم حج بايد فرصت مناسبي براي اين فرقه به شمار آيد. بسياري از زائران کعبه و مسجد النبي پس از بازگشت از سفر حج، خاطره هاي فراواني درباره ي فعاليت گسترده وهابيت عليه شيعه بيان مي کنند. برنامه وهابيت دراين زمينه به چه شکلي انجام مي گيرد؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: از زمينه هاي عمده تبليغي وهابيت، استفاده از موسم حج است. افراد مناظره کننده ي فراواني تربيت شده اند که شبهات وهابيت را به زبان هاي مختلف و به صورت چهره به چهره براي حاجيان کشورها توضيح مي دهند. علاوه بر آن، کتاب و جزوه هاي فراواني هديه مي دهند و آرام آرام حاجيان را در سايه ي انحرافات خودشان در مي آورند. برخي آمار در اين زمينه تکان دهنده است. فقط در حج سال 1381، ده ميليون وششصد و هشتاد و پنج هزار جلد کتاب - که اغلب ضد شيعي هستند - به 20 زبان دنيا در بين حاجيان، رايگان توزيع شده است.
اخيراً کتابي عليه شيعه نوشتند و آن را در تيراژ ميليوني چاپ و پخش کردند! قرار بود صد هزار نسخه از آن در کويت توزيع شود. يکي از معتمدين آن جا نامه اي به پادشاه کويت نوشت و گفت: «اگر اين کتاب ها توزيع شود، کويت به لبنان ديگري مبدل خواهد شد.» عليه شيعه کتاب هاي تهاجمي فراواني نوشته شده است که بلافاصله به فارسي ترجمه و به حاجيان فارسي زبان هديه مي شود. و از آخرين نمونه هاي آن مي توان به کتاب «سؤالاتي که باعث هدايت جوانان شيعه شد» اشاره کرد.
پويا: فعاليت هاي تبليغي که اشاره فرموديد، بيش تر با گرايش کلامي، تاريخي و اعتقادي انجام مي شود. با توجه به اين که وهابيت با شيعه اختلاف جدي در نگاه سياسي دارد. آيا در اين زمينه هم از سوي آن ها کاري انجام شده است؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: شگرد وهابيت در بعد سياسي، تهمت هاي ضد شيعي است. کتابي به اسم «و جاء دور المجوس» يعني و «زمانه مجوسيان آمد»، نوشته شده است که منظور از مجوس، ايرانيان هستند. اين کتاب را عبد الله محمد قريب دانشمند مصري نوشته است. در اين کتاب گفته شده که انقلاب [امام] خميني، مجوسي و غير اسلامي است. آن ها عربي بودن را مساوي با اسلام مي دانند! بعد ادامه مي دهد: اين انقلاب کسروي است و محمدي نيست. وهابيت شيعيان ايران را پيروان کسروي مي نامد! (مي دانيد که کسروي يک دگر انديش منحرف با عقايدي موهوم بود که خودش با عقايدش به درک واصل شد،) در جاي ديگري از اين کتاب مي نويسد: خطر حاکمان تهران براي اسلام از يهودي ها بيش تر است! و ما از آن ها خيري انتظار نداريم! (آن ها وحدت و تقريبي را که شيعيان مطرح مي کنند، اصلاً قبول ندارند؛ چون شيعه را خارج از اسلام مي دانند و اتحاد و تقريب با کافر را اصلا مجاز نمي دانند.) در ادامه مي نويسد: ما به خوبي مي دانيم که آن ها به زودي با يهودي هاي اسرائيل هم دست مي شوند و با مسلمان ها مي جنگند! اين کتاب قبل از جنگ 33 روزه حزب الله با اسرائيل چاپ شده است. نمي دانم چگونه مي خواهند جنگ شيعه با اسرائيل را توجيه کنند؛ چون قضيه برعکس شد. اولا شيعيان با يهوديان جنگيدند - آن هم به عنوان مدافع - و آن ها را شکست دادند. ثانياً وهابي ها در آن زمان فتوا دادند که چون شيعيان لبنان کافر هستند، حق نداريد حتي براي آن ها دعا کنيد، چه رسد به کمک! البته 60- 50 فتوا در مجموعه کتاب فتاواي علماء مکه و مدينه در مورد کفر شيعه به کفر اعظم و خارج بودن آن ها از اسلام صادر کرده اند و اين مبناي آن هاست و علنا آن را اعلام مي کنند.
در کتاب «اصول مذهب الشيعه الاماميه» آقاي قفاري که از اساتيد دانشگاه هاي مدينه آمده است: «[امام] خميني اسمش را در اذان نمازها داخل کرده و حتي از اسم پيغمبر اکرم هم پيش انداخته است. پس اذان نمازها در ايران پس از اين که [امام] خميني به قدرت رسيد در تمام استان ها و شهرهايشان اين گونه است: الله اکبر الله اکبر خميني رهبر اشهد ان محمداً رسول الله. »
بايد اين مسأله را از ذهنمان خارج کنيم که مردم دنيا مي فهمند اين حرف ها دروغ استد چون دنيا را رسانه ها اداره مي کنند و شبکه الجزيره وهابي است. شبکه اي دارند که به زبان فارسي درباره وهابيت تبليغ مي کند. آن ها بوق هاي فرهنگي دنيا را در دست دارند. متأسفانه جهان شيعه در زمينه فرهنگي به صورت فراگير و نهادينه شده کاري انجام نداده است. علماي شيعه فقط در برابر وهابيت بحث و مناظره مي کنند. از طرف ديگر، وهابيان در دانشگاه هاي خود، شبهات وهابيت و در کنارش کافر بودن شيعه را هم القا مي کنند. بنابراين فارغ التحصيل رشته فني دانشگاه رياض، فردي است که شما را کافر مي داند.
پويا: در حال حاضر، عملکرد تبليغي وهابيت، چه مناطقي را در بر مي گيرد؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: از نقاط قابل اسکان قطب شمال يعني از مناطق جغرافيايي توندرا و تايگا تا جنوب استراليا و نزديک قطب جنوب و همچنين از جزاير سليمان تا غرب امريکا، مناطق عمده و بزرگي دارند. ميلياردها دلار به طور دائم و ساليانه هزينه تبليغات وهابيت در سطح جهان است. مراکزي در فيليپين، شيلي، آرژانتين و جاهايي ديگر دارند که اصلا به نظر نمي آيد آن جا کسي حاضر باشد بيايد وهابي شود.
پويا: با همه اين تبليغات گسترده، در حال حاضر وهابيت از نظر مقبوليت و موفقيت در اين راه چه جايگاهي دارد؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: خوشبختانه از آن جايي که نور حقيقت خاموش نشدني است، اين تبليغات بازدهي مورد انتظار وهابيان را ندارد و مي بينيد که بسياري از علماي اهل سنت در طول تاريخ شيعه شده اند. در دوران اخير هم از اين موارد زياد است. خود وهابي ها نيز به اين واقعيت اعتراف کرده اند. شيخ ربيع بن محمد در مقدمه کتاب الشيعه الاماميه في ميزان الاسلام مي نويسد: «از مواردي که باعث افزايش تعجب من شد اين است که برادراني از ما و از جمله فرزندان يکي از علماي بزرگ و مشهور در مصر و برخي طلاب که مدت زيادي در حلقه هاي علمي ما بوده اند و نيز برخي برادران که حسن ظن به آن ها داشتيم، روش شيعه را دنبال کرده اند. »
يکي از نمونه هايي که در اين زمينه اتفاق افتاد، مربوط به وهابي شيعه ستيز معروف، جناب آقاي عصام العماد است. وي فارغ التحصيل دانشگاه امام محمد بن سعود در رياض و شاگرد بن باز، مفتي اعظم عربستان سعودي و امام جماعت يکي از مساجد بزرگ يمن و شهر صنعا بود. ايشان کتابي عليه شيعه به نام ارتباط بين دوازده امامي ها و غاليان نوشت - غاليان افرادي که در حق ائمه اطهار غلو مي کنند مانند علي اللهي ها و حسين اللهي ها - و کوشيد ثابت کند شيعيان دوازده امامي، همان علي اللهي ها و حسين اللهي ها هستند. وقتي اين کتاب چاپ شد، وهابيان بيشتر اطراف او را گرفتند و از وي حمايت کردند. عصام العماد بيش تر تحقيق مي کند تا کتاب هاي ديگري بنويسد؛ اما در اثر تحقيقات، پس از مدتي خودش شيعه مي شود! و شبهاتي را هم که در کتاب هايش بيان کرده جواب مي دهد! نظير اين هارا فراوان داريم. دکتر محمد تيجاني تونسي و العقيلي از اين جمله اند. العقيلي مشاور حسني مبارک در امور حقوقي و از حقوقدانان برجسته و طراز اول جهان عرب بوده است. جناب شيخ معتصم سيد احمد و هم چنين مرجع تقليد شافعيان کشور سوريه، از جمله کساني هستند که اخيرا شيعه شده اند. اين گرايش، به برکت حقانيت اسلام ناب است که فطرت حقيقت جوي انسان را سيراب و همه تبليغات شيطاني فرقه هاي انحرافي را خنثي مي سازد. اضافه شود ما با اين حال بسيار ساده انگاري است که نسبت به هياهوي فوق العاده وهابيت در بعد رسانه اي و تعدد مراکز تبليغي آن ها در همه قاره هاي جهان ساکت بنشينيم و اقدامي صورت نگيرد مطمئنا قربانيان پيشرفت تبليغي وهابيت در درجه اول شيعيان و اهل سنت ضد وهابيت خواهند بود. علاوه بر آن وظيفه فرهنگي ما اقتضا مي کند دستبرد هاي وهابيت نسبت به کتب فراوان نگاشته شده در طول تاريخ سکوت نکنيم و اين خيانت و جنايت فرهنگي فاش کنيم. طبعا بايد مراکزي ايجاد شوند يا مراکزي که پژوهشي هستند اين فضاي فعاليت را ايجاد کنند کتب چاپي وهابيت را با همان کتب چاپ شده در گذشته مقايسه کنند و انحرافات را نشان دهند.
+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

فراماسونري ، بهائيت ، استعمار

‌‌با دستگيري‌ و اعدام‌ باب‌ و وقوع‌ حوادث‌ خونين‌ در ايران‌ (در خلال‌ سالهاي‌ 1264 و 1265ق) نظير ترور آيت‌ الله‌ شهيد ثالث‌ و آشوب‌ در نقاط‌ مختلف‌ ايران‌ (مازندران، زنجان‌ و نيريز) مقارن‌ با سالهاي‌ نخست‌ سلطنت‌ ناصرالدين‌شاه، اوضاع‌ كشور بسيار آشفته‌ شد و حمايت‌ پنهان‌ و آشكار بيگانگان‌ از عناصر شورشي، بر پيچيدگي‌ اوضاع ‌افزود. اما اقدامات‌ قاطع‌ اميركبير در سركوب‌ غائله، عرصه‌ را بر آنها تنگ‌ كرد و توانست‌ موج‌ ناآرامي‌هاي‌ ناشي‌ از شورش‌ مسلحانه‌ بابيان‌ را مهار كند. اتباع‌ باب‌ كه‌ بعد از اعدام‌ او بر سر جانشيني‌ دچار درگيريهايي‌ شده‌ بودند در 1268ق‌ ناصرالدين‌شاه‌ را با هماهنگي‌ برخي‌ از سران‌ حكومت‌ نظير ميرزا آقاخان‌ نوري‌ ترور كردند كه‌ البته‌ به‌ جايي‌ نرسيد و توطئه‌گران‌ (از جمله‌ حسينعلي‌ بهاء) دستگير شدند. حمايت‌ جدي‌ سفارت‌ روسيه‌ و شخص‌ سفير، پرنس‌ دالگوروكي، از بهاء باعث‌ شد كه‌ او همچون‌ يك‌ تحت‌ الحمايه‌ روس‌ از زندان‌ و اعدام‌ نجات‌ يافته‌ و در 1269 تحت‌الحفظ‌ به‌ بغداد منتقل‌ شود. بهاء با همكاري‌ برادرش‌ (يحيي‌ صبح‌ازل) كه‌ او نيز خود را به‌ بغداد رسانده‌ بود موفق‌ شد بابيان‌ را گرد خود جمع‌ كند و به‌ فعاليتهاي‌سوء خويش‌ ادامه‌ دهد. در فاصله‌ 1270ــ1280ق‌ اتفاقات‌ مهمي‌ در ايران‌ رخ‌ داد كه‌ از جمله‌ آنها مي‌توان‌ به‌ واقعه‌ تجزيه‌ هرات‌ و‌ افغانستان‌ از ايران، تأسيس‌ فراموشخانه‌ فراماسونري‌ ملكم‌ خان‌ و انحلال‌ آن، ورود مانكجي‌ ليمجي‌ هاتريا (رئيس‌ سازمان‌ اطلاعاتي‌ انگليس‌ در ايران) به‌ كشورمان‌ در 1270ق‌ و ملاقاتش‌ در 1280ق‌ با حسينعلي‌ بهاء در بغداد اشاره‌ كرد. ‌
با سرخوردگي‌ بابيان‌ از عدم‌ موفقيت‌ در سرنگوني‌ قاجاريه‌ و آشنايي‌ آنها با افكار و تحركات‌ اعضاي‌ محفل‌ فرهنگي‌ مانكجي‌ نظير شاهزاده‌ جلال‌الدين‌ ميرزا، آخوندزاده، ميرزا ملكم‌خان، ميرزا حسين‌خان‌ سپهسالار و...، تغييراتي‌ در روش‌ فكري‌ ايشان‌ به‌ وجود آمد و آنها با افكار ماسوني‌ و ليبرالي‌ آشنا شدند. بابيان‌ در ادرنه‌ با افكار آخوندزاده‌ (يعني همان‌ بالگونيك‌ فتحعلي‌ آخوندوف: دستيار نايب‌ السلطنه‌ روسيه‌ در قفقاز اشغالي، و يكي‌ از مروجين‌ فراماسونري‌ در ايران) آشنا شدند. آنان‌ با ديدن‌ مكاتيب‌ جلال‌الدوله‌ و كمال‌الدوله‌ اثر آخوندوف‌ پي‌ بردند غير از دعاوي‌ باب، حرفهاي‌ ديگري‌ نيز از جمله‌ افكار ضدديني‌ آخوندوف‌ و ملكم‌ وجود دارد كه‌ در ايران‌ رواج‌ يافته‌ است. نفوذ سپهسالار و ملكم‌ در حلقه‌ اطرافيان‌ ناصرالدين‌شاه‌ به‌ آنان‌ آموخت‌ كه‌ اگر راه‌ شورش‌ مسلحانه‌ مسدود است، از راه‌ ديگر هم‌ مي‌توان‌ به‌ مقصود رسيد. ‌

آنان‌ با تدوين‌ كتاب‌ «تاريخ‌ جديد» كه‌ صورت‌ اصلاح‌ شده‌ «تاريخ‌ قديم» بابيان‌ بود واژه‌هاي‌ تند بر ضد شاه‌ قاجار و برخي‌ عوامل‌ حكومت‌ را حذف‌ يا تعديل‌ كردند و در عوض، همصدا با امثال‌ آخوندوف، حملات‌ پيشين‌ خود به‌ روحانيت‌ را شدت‌ بخشيدند. آنها با استفاده‌ از روش‌ ملكم‌ و آخوندزاده، دست‌ به‌ تأليف‌ رساله‌هاي‌ جديدي‌ مانند مقاله‌ سياح‌ يا رسالات‌ ديگري‌ به‌ تقليد از روش‌ رساله‌ «شيخ‌ و رفيق» زدند. ملكم‌خان‌ مؤ‌سس‌ فراموشخانه‌ در ايران‌ با حسينعلي‌ بهاء ارتباطاتي‌ داشت. بر طبق‌ گزارش‌ ركن‌الدوله‌ به‌ امين‌السلطان‌ در 1308ق، ملكم‌ در عكا با بهاء ديدار و مذاكره‌ داشته‌ است.1 عباس‌ افندي‌ نيز بعدها طي‌ نوشته‌اي‌ تلويحاً‌ از زحمات‌ ملكم‌ تقدير و از اينكه‌ دوستانش‌ حق‌ او را پاس‌ نداشتند اظهار تأسف‌ مي‌كند.2
ارتباط‌ بهاء با مانكجي، كه‌ يكي‌ از مهمترين‌ پلهاي‌ ارتباط‌ بين‌ بهائيان‌ با فراماسونها و دولت‌ بريتانيا بود، بسيار مهم‌ است. جايگاه‌ سياسي‌ / اطلاعاتي‌ مانكجي‌ در تحولات‌ ايران، عضويتش‌ در لژهاي‌ ماسوني‌ هندوستان‌ و راه‌اندازي‌ فراموشخانه‌ توسط‌ و به‌ تشويق‌ اعضاي‌ محفل‌ او در ايران‌ و حضور برخي‌ از بابيان‌ در اين‌ سازمان‌ مخفي‌ و فوق‌ سري‌ جاسوسي، حكايت‌ از تجمع‌ همه‌ براندازان‌ فعال، در تشكيلاتي‌ مخفي‌ مي‌كرد كه‌ مبارزه‌ با اديان‌ وحياني‌ و نفوذ در شئون‌ سياسي‌ و فرهنگي‌ و اقتصادي‌ ملتهاي‌ مسلمان‌ را با ادبياتي‌ جديد و نوين‌ مبتني‌ بر اومانيسم، وحدت‌ عالم‌ انساني، حكومت‌ واحده‌ بشري‌ و... تعقيب‌ مي‌كردند. نقش‌ مانكجي‌ در تدوين‌ تاريخ‌ باب‌ و بهاء و اشتغال‌ بهائيان‌ در تجارتخانه‌ او، ارتباط‌ سران‌ بهائيت‌ را با مانكجي، چهره‌ شاخص‌ فراماسونري‌ در ايران، ثابت‌ مي‌كند.
حضور تعدادي‌ از بابيان‌ در انجمنهاي‌ مخفي‌ در كنار چهره‌هاي‌ شاخص‌ فراماسونري‌ و عضويت‌ تعدادي‌ از آنها در فراموشخانه‌ ملكم‌ و لژ بيداري‌ در دوره‌ قاجار و در آستانه‌ مشروطه، حكايت‌ از همنوايي‌ اين‌ دو جريان‌ با هم‌ دارد. حبيب‌ ثابت‌ از چهره‌هاي‌ مطرح‌ بهائيت، در كتابچه‌اي‌ تحت‌ عنوان‌ سجن‌ اعظم‌ سخني‌ دارد كه‌ درخور تعمق‌ و پيگيري‌ است. او مدعي‌ است‌ كه‌ اكثريت‌ اعضاي‌ انجمني‌ كه‌ قبل‌ از طلوع‌ آفتاب‌ در دوره‌ مشروطه‌ تشكيل‌ مي‌شد از بابيها تشكيل‌ مي‌شدند.3 احتمالاً‌ منظور او انجمن‌ بين‌الطلوعين‌ است‌ كه‌ افرادي‌ نظير ابراهيم‌ حكيمي، ملك‌المتكلمين، سيد جمال‌ واعظ، اردشيرجي‌ و... عضو آن‌ بودند. ‌
‌‌حضور جدي‌ بابيان‌ در لژهاي‌ ماسوني‌ و انجمنهاي‌ مخفي‌ شبه‌ماسوني‌ حكايت‌ از ارتباط‌ عميق‌ شاخه‌ ازلي‌ بابيت‌ با فراماسونري‌ دارد. حضور افرادي‌ نظير يحيي‌ دولت‌آبادي، علي‌محمد دولت‌آبادي، سيد جمال‌ واعظ‌اصفهاني، ملك‌المتكلمين‌ و... در لژ بيداري‌ مؤ‌يد اين‌ نظر است. يكي‌ ديگر از بهائياني‌ كه‌ عضو فراماسونري‌ و داراي‌ درجه‌ 33 فراماسونري‌ بود، عليقلي‌خان‌ نبيل‌الدوله‌ بود كه‌ در لژهاي‌ آمريكا عضويت‌ داشت. وي‌ جايگاهي‌ ويژه‌ در نزد بهائيان‌ داشت‌ و مدتي‌ در سفارت‌ ايران‌ در واشنگتن‌ مشغول‌ كار بود. تعلق‌خاطر سران‌ بهائيت‌ به‌ فراماسونري، با سفرهاي‌ عباس‌ افندي‌ به‌ اروپا و آمريكا جلوه‌ آشكارتري‌ به‌ خود گرفت. حضور رهبر بهائيان‌ (سر عباس‌ افندي) در لژهاي‌ ماسوني‌ آمريكا و ايراد سخنراني‌ در لژهاي‌ ماسوني‌ و انجمنهاي‌ شبه‌ماسوني‌ تئوسوفي4، گواهي‌ ديگر بر وجوه‌ و اهداف‌ مشترك‌ اين‌ دو فرقه‌ است. اين‌ امر در عملكرد ساير بهائيان‌ نيز مشاهده‌ مي‌شود، كه‌ ذيلاً‌ به‌ اختصار به‌ مواردي‌ از آن‌ اشاره‌ مي‌كنيم: ‌
ابوالفضل‌ گلپايگاني، از ياران‌ عباس‌ افندي‌ و از نويسندگان‌ بهائي، در سفر به‌ آمريكا در مجامع‌ فراماسونري‌ حاضر شد و به‌ ايراد سخنراني‌ پرداخت.5 ميرزا محمدرضا شيرازي‌ معروف‌ به‌ پروفسور شيرازي، عضو انجمن‌ تئوسوفي‌ هندوستان، در 1914 با عباس‌ افندي‌ در فلسطين‌ ملاقات‌ كرد و شرح‌ ملاقات‌ و گفنگويش‌ را در بازگشت‌ براي‌ اعضاي‌ انجمن‌ تشريح‌ كرد.6 روحيه‌ ماكسول‌ (بيوه‌ شوقي‌ افندي‌ سومين‌ رهبر بهائيان) در سفر به‌ برزيل‌ از سوي‌ جمعيتهاي‌ وابسته‌ به‌ فراماسونري‌ لاينز، روتاري‌ و تسليح‌ اخلاقي‌ مورد استقبال‌ واقع‌ شد7 و با اعضاي‌ روتاري‌ و لاينز ملاقات‌ نمود.8 ‌
‌‌علي‌اكبر فروتن‌ (از سران‌ شاخص‌ و فعال‌ بهائيت) به‌ عنوان‌ نماينده‌ بيت‌العدل‌ در سفر به‌ هنگ‌كنگ‌ در كلوپ‌ روتاري‌ حاضر و سخنراني‌ كرد.9 اولينگا از ديگر سران‌ بهائيت‌ در سفر به‌ جامائيكا در باشگاه‌ لاينز سخن‌ گفت.10 بهائيان‌ مي‌كوشيدند اعضاي‌ فراماسونري‌ و تئوسوفي‌ را به‌ بهائيت‌ جذب‌ كنند، از جمله‌ «هارلان‌ اوبر» موفق‌ شد دكتر هرمان‌ گروسمن‌ عضو مجمع‌ تئوسوني‌ را به‌ عضويت‌ بهائيت‌ درآورد.11 بهائيان‌ شهر سااورك‌ برزيل‌ نيز آثار بهائي‌ را در كلوپهاي‌ روتاري‌ و لاينز پخش‌ مي‌كردند.12 در سفر جمعي‌ از بهائيان‌ به‌ آفريقا، آنان‌ در كلوپ‌ روتاري‌ شهر آروشا حضور يافته‌ و با اعضاء [درباره‌ بهائيت] صحبت‌ كردند.13 در 1332 بهائيان‌ جشن‌ صد سالگي‌ فرقه‌ خود را در اقدامي‌ معنادار در سالن‌ بزرگ‌ لژ فراماسونري‌ آمريكا به‌ نام‌ «معبد مدينه» برگزار كردند.14 مجله‌ روتاري‌ اسرائيل‌ به‌ مناسبت‌ صدمين‌ سال‌ تأسيس‌ خود پشت‌ جلد مجله، عكس‌ حسينعلي‌ نوري‌ را چاپ‌ كرد و قسمتي‌ از آثار او را نيز در مجله‌ درج‌ نمود.15‌
‌‌در سالهاي‌ نهضت‌ ملي‌ شدن‌ نفت، شاهد تشكيل‌ لژ همايون‌ در ايران‌ هستيم‌ كه‌ يكي‌ از كاركردهاي‌ اصلي‌ آن‌ مقابله‌ با نهضت‌ ضد استعماري‌ نفت، و جاسوسي‌ براي‌ انگليس‌ بود. يكي‌ از اعضاي‌ اين‌ لژ دكتر ذبيح‌ قربان‌ از اعضاي‌ فرقه‌ بهائيت‌ بود كه‌ نفوذ فراواني‌ در شيراز داشت. او رئيس‌ دانشكده‌ پزشكي‌ دانشگاه‌ شيراز و عضو مؤ‌سس‌ لژ ديگري‌ به‌ نام‌ حافظ‌ نيز بود.16 قربان‌ در رژيم‌ پهلوي، تا رياست‌ دانشگاه‌ شيراز نيز بالارفت. او داراي‌ پنجاه‌ سمت‌ رسمي‌ و غيررسمي‌ در كشور بود. وابستگي‌ وي‌ به‌ بريتانيا به‌ قدري‌ آشكار بود كه‌ مردم‌ شيراز هنگامي‌ كه‌ كنسولگري‌ انگليس‌ در شيراز مدتي‌ تعطيل‌ شد مي‌گفتند: احمق‌ آن‌ كس‌ است‌ كه‌ با بودن‌ قربان‌ از تعطيل‌ كنسولخانه‌ خوشحال‌ شود!17 ذبيح‌ قربان‌ با همكاري‌ مستر شارپ‌ انگليسي‌ (كشيش‌ كليساي‌ شمعون‌ غيور شيراز) آرم‌ دانشگاه‌ شيراز را با استفاده‌ از علائم‌ مسيحيت‌ صهيونيستي‌ (سپر عيسويان‌ در جنگهاي‌ صليبي‌ عليه‌ مسلمانان) سفارش‌ داد كه‌ استاد محيط‌ طباطبايي‌ از آن‌ پرده‌ برداشت.18‌
‌‌اميرعباس‌ هويدا، بهائي‌ ديگري‌ است‌ كه‌ به‌ عضويت‌ لژهاي‌ ماسوني‌ درآمد و بيش‌ از 13 سال‌ نخست‌وزيري‌ رژيم‌ پهلوي‌ را عهده‌دار بود. جد و پدرش‌ از بهائيان‌ مشهور بودند (جدش‌ محرم‌ راز بهاء و عباس‌ افندي‌ بود). هويدا نيز در لژ فروغي‌ عضويت‌ داشت.19 در دوره‌ نخست‌وزيري‌ او بهائيت‌ توانست‌ اركان‌ دولت‌ و نظام‌ را درچنگ‌ خود گيرد و عضو لژ بزرگ‌ ايران‌ و موقعيت‌ خود را تقويت‌ كند. منصور روحاني، عضو كابينه‌ هويدا، و وزير آب‌ و برق‌ و كشاورزي‌ و منابع‌ طبيعي، ديگر بهائي‌ ماسن‌ آن‌ روزگار بود. او عضو لژهاي‌ مولوي، سعدي‌ و مشعل‌ بود و در كلوپ‌ روتاري‌ نيز عضويت‌ داشت.20 همچنين، داراي‌ رابطه‌ نامشروع‌ با وقيحترين‌ خواننده‌ زن‌ عصر پهلوي‌ (عهديه) بود، كه‌ از بازگوكردن‌ اسناد تكان‌ دهنده‌ آن‌ شرم‌ داريم. منوچهر تسليمي،‌ ديگر بهائي‌ فراماسون‌ و عضو لژ ابن‌سينا بود كه‌ در آن‌ لژ به‌ مقام‌ سرپرست‌ اول‌ و قائم‌مقام‌ استاد اعظم‌ رسيد. وي،‌كه در 1339 دبير لژ مولوي‌ نيز شد، در كابينه‌ هويدا عهده‌دار وزارت‌ بازرگاني‌ و اطلاعات‌ بود. عباس‌ آرام‌ وزير خارجه‌ كابينه، ديگر بهائي‌ فراماسون‌ دستگاه‌ پهلوي‌ بود كه‌ در لژ ستاره‌ سحر عضويت‌ داشت.21 اين‌ موارد، شمه‌اي‌ از ارتباط‌ بهائيت‌ و فراماسونري‌ در ايران بود كه‌‌ به‌ آن‌ پرداختيم. ‌
ارتباط‌ سران‌ بهائيت‌ با فراماسونري‌ در جهان، موضوعي‌ است‌ كه‌ تحقيق‌ و تعمق‌ بيشتري‌ مي‌طلبد. فراماسونري‌ و بهائيت‌ در ايران‌ و جهان‌ اسلام، داراي‌ اهداف‌ مشترك‌ بوده‌ و از منشاء مشتركي‌ نيز حمايت‌ مي‌شوند. خاستگاه‌ اصلي‌ فراماسونري، انديشه‌هاي‌ (در گوهر) صهيونيستي‌ و آرمان‌هاي‌ صليب‌ ــ صهيون‌ و به‌ اصطلاح‌ رايج: مسيحيت‌ صهيونيستي‌ است. از سوي‌ ديگر، پيوند عميق‌ سران‌ بهائيت‌ با صهيونيسم‌ و خدمات‌ آنان‌ به‌ مسيحيت‌ صهيونيستي، باعث‌ نزديكي‌ اين‌ دو جريان‌ به‌ يكديگر شده‌ است. استعمار مي‌كوشد از اين‌ دو، به‌ مثابه‌ ابزاري‌ جهت‌ شكستن‌ اقتدار و صلابت‌ فرهنگي‌ جهان‌ اسلام، و نفوذ در اركان‌ حكومتهاي‌ سرزمينهاي‌ اسلامي، سود جويد ــ واقعيت‌ تلخي‌ كه‌، مقابله با آن، هوشياري‌ نخبگان‌ سياسي‌ و فرهنگي‌ جهان‌ اسلام‌ را طلب‌ مي‌كند. ‌

پی نوشت ها :

1. ابراهيم‌ صفايي، پنجاه‌ نامه‌ تاريخي، دوران‌ قاجاريه، ص‌ 121
2. مائده‌هاي‌ آسماني، 9/144
3. اسناد مؤ‌سسه‌ مطالعات‌ تاريخ‌ معاصر ايران، اسناد حبيب‌ ثابت
4. آهنگ‌ بديع، سال‌ سوم، ش‌ 15 و 16، ص‌ 16
5. آهنگ‌ بديع، سال‌ هشتم، ش‌ 6 و 7، ص‌ 128 6. آهنگ‌ بديع، س‌ 21، ش‌ 7 و 8، ص‌ 208
7. اخبار امري، سال‌ 1347، ش‌ 3، صص‌ 186-187
8. اخبار امري، سال‌ 1347، ش‌ 6 و 7، ص‌ 447
9. اخبار امري، سال‌ 1356، ش‌ 2، ص‌ 77
10. اخبار امري، سال‌ 1349، ش‌ 12، صص‌ 332-333
11. آهنگ‌ بديع، سال‌ 18(1342)، ش‌ 1، ص‌ 27
12. اخبار امري، سال‌ 1347، ش‌ 6 و 7، ص‌ 457
13. اخبار امري، سال‌ 1353، ش‌ 6، صص‌ 176-177
14. آهنگ‌ بديع، سال‌ هشتم‌ (1332)، ش‌ 6 و 7، ص‌ 114
15. اخبار امري، سال‌ 1351، ش‌ 1
16. رائين. فراموشخانه‌ و فراماسونري‌ در ايران، ج‌ 3، ص‌ 380
17. همان، ص‌ 385
18. همان، ص‌ 385
19. رائين، همان، ص‌ 680
20. همان، ص‌ 375 و اسناد مؤ‌سسه‌ مطالعات‌ تاريخ‌ معاصر ايران
21. رائين، ج‌ 3، ص‌ 527.
+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

فتنه باب وبها ازتوطئه های مهمی است که ازاواسط دوره قاجاریه باهدف اسیب رساندن به اسلام وخصوصاّ تشیع از سوی کانونهای استعماری طراحی شدودرمسیرتداوم حیات سیاه وتباهش همواره درکنار دشمنان اسلام ، درصددضربه زدن به این دین مبین وازبین بردن خصلتهای ضداستکباری وظلم ستیز ان بودودریک کلام هدف طراحان این فتنه، تلاش برای شکستن کیان واقتدارملی ایرانیان که اززمان صفویان حول محور تشیع پدیدامده ومنافع قدرتهای استکباری واستعماری راتهدید می کرد،بود.

نخستین گروههای خارجی وعناصری که باهدفهای استعماری پابه سرزمین ایران گذاشتتند، جامعه ایران راجامعه ای محکم ویکدست درسایه اتحادعقیدتی وباورهای اسلامی یافتندوپس از دهها سال امدورفت ومطالعه ورایزنی به این نتیجه رسیدندکه برای نفوذدراین جامعه وکشاندن ایران به جاده استعمارواستثمار،چاره ای جزایجاداختلاف در عقایددینی مردم وتقسیم این رودخانه درخشان به جویبارهای کوچک وکم رمق وبی اهمیت ندارند. به همین سبب تلاش درراه تضعیف بنیانهای اعتقادی مردم ایران وایجاداختلاف درمیان انان رادردستورکارخوقراردادند. براساس همین درک واحساس نیاز بودکه مشاهده می کنیم دولت انگلستان به عنوان قدرت طرازاول ومسلط استعماری ان روزگار، برای نفوذدرسرزمینهای اسلامی بویژه ایران،طرح وبرنامه ای مفصل تدارک میبیندوبرای ایجادشکافت دربافت اعتقادی مردم مسلمان وشیعه مذهب ایران بوجه هنگفتی درنظر می گیردونایب السلطنه وفرمانروای هندوستان اعلام می کند که غازی حیدرالدین پادشاه”صوبه اود” وفرمانفرمای “لکنهو” تمام مایملک ودارایی خودراوقف مراکز دینی شیعیان جهان کرده است تادرامد حاصله از ان درهرسال صرف امورمعیشتی وتحصیل علوم دینی طلاب شیعه مذهب شود.

(۱)ازهمین زمان شعبه ویژه اموردینی واوقاف درکنسولگری های انگلیس درشهرهای ایران ، بویژه شهرهای مذهبی نظیر مشهدوقم وشیرازونیزدرشهرهای عراق وبین النهرین مانند شهرهای کربلا و نجف وسامره اغازبکارکرد.دراین شعبه های نوبنیادکه زیرنظرسفارت بریتانیای کبیر درتهران اداره می شدند، چندین کارشناس اموردینی عضووزارت مستعمرات انگلستان (که به زبانهای فارسی وعربی تسلط کامل داشتند) مشغول به کارگردیدند.دیپلماتهایی که دراین شعبه ها فعالیت می کردند،ظاهراً صاحب عنوان “دبیر” بودند.اینان اطلاعات فراوانی پیرامون ادیان ومذاهب داشتندودر هرشهر،عوامل وجاسوسان مخصوصی با این “دبیران ادیان” درارتباط بودندوبابودجه مخصوصی که دولت انگلستان به نام “موقوفه صوبه اود” دراختیارانان گذاشته بود،درفعالیتهای مذهبی واسلامی مردم اخلال می کردند.سرارتورهاردینگ دیپلمات معروف وسفیروقت دولت انگلستان درایران،این بودجه رابه یک اهرم قدرتمندتشبیه می نمایدومی نویسد:”اختیار تقسیم وجوه موقوفه صوبه اوددردستهای من ماننداهرمی بودکه باان می توانستم همه چیزرادرایران ودربین النهرین بلندکنم وهر مشکلی راحل وتصفیه نمایم…”(۲) سیاستمداران ودولتمردان انگلیسی که دران ایام افتاب درمستعمراتشان غروب نمی کرد،کینه ای اشتی ناپذیربااسلام ومسلمانان داشتندوانهاراسدراه تسلط خودبرملل وسرزمینهای مشرق زمین می دانستند،تاجایی که لردگلادستون نخست وزیرانگلستان دریکی ازجلسات پارلمان این کشوربه پشت تریبون رفت ودرحالیکه قران کریم رابرسردست بلندکرده بودخطاب به نمایندگان گفت:”تااین کتاب دردست مسلمین است کاری ازانگلستان درباره انان برنمی ایدومانمی توانیم برانان حکومت کنیم .”

به همین دلیل بود که اساس سیاست انگلستان درکشورهاوسرزمینهای اسلامی برپایه ایجادتفرقه واختلاف دربین مردم وفرقه هاومذاهب قرارگرفت و”شعبه امورادیان”درسفارتخانه های بریتانیادرکشورهاوشهرهای اسلامی بوجودامدودولتمردان انگلیسی مبارزه بااسلام وایجاداختلاف بین مسلمانان وپیروان مذاهب محتلف اسلامی رادردستورکارخودقراردادندودراین میان بیش ازهمه برای ایجاداختلاف دربین شیعیان برنامه ریزی کردند.انگلیسیها که ازهمان ابتدای ورود به ایران درزمان صفوبه،شیعه راسد راه وصول به اهداف استعمارگرایانه خودیافته بودند،دراندیشه تضعیف باورهای اسلامی واعتقادات ضد سلطه بیگانه مردم شیعه مذهب ایران بودندوبا هدف تضعیف قدرت نظامی واقتصادی شیعیان،همواره سلاطین عثمانی را به جنگ باایران ودرگیری ونبردخونین باپادشاهان شیعه مذهب صفوی تشویق می کردند.براین اساس یکی از محورهای عمده تلاشهای کارگزاران استعماری وماموران ودبیرهای شعبه ادیان وزارت مستعمرات ونیمه مستعمرات ومستملکات دولت انگلستان،پیداکردن،تشویق وپشتیبانی وحمایت از مدعیان مهدویت(به عنوان یکی از اصول اعتقادی شیعه)باهدف ایجادتشتت وپریشانی وچنددستگی درمیان مسلمین بود.این حرکت درایران که در همسایگی  هندوستان،یعنی بزرگترین وزرخیزترین مستعمره بریتانیاقرارداشت،واجدویژگی واهمیت خاص بود.این نکته قابل تعمق واندیشه است که تنهادرفاصله زمانی پنجاه سال چندین مدعی مهدویت درسرزمینهای اسلامی پیداشدند که به شهادت اسناد ومدارک تاریخی که همگی وبدون استثناازحمایت دولت انگلستان برخورداربودندوبه شهادت همان اسنادتاریخی سه تن از این مدعیان مهدویت ایرانی وعبارت بودند از میرزاسیدعلی محمدشیرازی(باب)ومیرزاحسینعلی نورکجوری(بهاءالله)ومیرزا یحیی صبح ازل،که”سیدعلی محمدشیرازی” فتنه بابیگری رادر ایران پدید اوردوموجب خونریزی وکشتاردرایران شدو”میزاحسینعلی نوری”فرقه ضاله بهاییت راایجادکردکه ان هم باعث صدمات جبران ناپذیری به مردم این اب وخاک گردیدو”میرزایحیی صبح ازل “هم فرقه ازلیگری راایجادکرد.فتنه”بابیگری”و”بهاییگری”و”ازلیگری”همگی از ابشخور”شیخیگری”واندیشه های شیخ احمداحسایی سیراب می شوند.براساس مدارک موجود،ماموران دولت انگلستان مدتها پیش ازانکه سیدعلی محمدشیرازی(باب)ادعای خویش رامطرح سازداورازیرنظرداشتندوهمواره گزارش فعالیتهای وی وپیروانش رابه لندن می فرستادند.برابر سندموجوددربایگانی وزارت امورخارجه انگلیس،به تاریخ ۲۱ ژوین ۱۸۵۰ که یک مامورناشناس انگلیسی ازتهران به لندن ارسال داشته چنین امده است:”جناب لرد پالمرستون برحسب تعلیمات جناب لرد،اینجانب افتخاردارد شرحی درباره مسلک جدید”باب”رالفاً ارسال دارم.مطالب ضمیمه رایکی ازپیروان باب به من داد ومن تردیدی در صحت ان ندارم…در یک جمله،این(درشمار)ساده ترین مذاهب است که اصول ان درماتریالیسم،کمونیسم ولاقیدی نسبت به خیروشرکلیه اعمال بشر خلاصه می شود.افتخاردارم که منقادترین چاکرناچیزباشم. امضاء ناخوانا”(۴)

۱-     خان ملک ساسانی،دست پنهان سیاست انگلیس درایران،به نقل ازکتاب حقوق بگیران انگلیس در ایران،اثراسماعیل رایین،صص ۱۱۲-۹۷٫

۲-     سرارتورهاردینگ،یک دیپلمات درشرق،ص ۳۳۴٫

۳-     شیخ احمد احسایی متولد۱۱۷۰ومتوفی۱۲۴۲ ه ق،موسس فرقه شیخیه،به علت انحرافات فکری وخطاهای اعتقادی که باموازین واصول مقبول توحیدوامام شناسی ومعادودیگرمعتقدات اسلام تطبیق نداشت از جامعه روحانیت ومردم شیعه طرد شدوفقهای بزرگ زمانش مانند شیخ محمد حسن صاحب” جواهرکلام” وسیدابراهیم قزوینی صاحب”ضوابط الاصول”وشزیف العلماءمازندرانی و…اوراتکفیرنمودند.شیخ احمددربخشی از ارائ وعقایدخودازحروفیان ونقطویان وعددیان وغلاة ومتصوفه تاسی جست.بیشترین نظرات کفرامیزوتکفیربرانگیزاواقتباس شده ای از حافظ رجب برسی حلی(که دراواخرقرن هشتم تااوایل قرن نهم هجری می زیست)وازنوشته های قاضی سعیدالدین قمی(متوفی اواخرقرن یازدهم هجری)می باشد. 

۴-     اسنادوزارت امورخارجه انگلیس،پرونده شماره ۳۷۹-۶۰-۱۵۲ وfo ،به نقل از کتاب حقوق بگیران انگلیس درایران،تالیف اسماعیل رایین ص ۱۱۲
+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

با اظهارات یک خانواده صدمه دیده از سوء استفاده های یک مرد شیاد هر لحظه ابعاد بیشتری از جنایتهای خاموش مرد شیطان صفت آشکار می شود و این در حالی است که او با وثیقه ای سبک آزادانه به کارها و تهدیدهای خود ادامه می دهد.

خانواده های بسیاری اکنون در آستانه فروپاشی قرار گرفته اند و این توجه جدی و بیش از پیش سربازان گمنام امام زمان (عج) را برای مهار شیطان صفتی های این مرد هوسران می طلبد.هشدار؛ خانه شيطان/تجاوز به زن باردار به بهانه تطهیر روح!
اعضای این خانواده که آثار شرم و خجالت در صورتشان هویداست در حضور خبرنگاران ابعاد تکان دهنده ای از نقشه های شوم یک مرد لاقید و مطیع هوای نفس را افشا کردند که می تواند مایه عبرت خانواده ها و هشداری جدی برای مسئولان باشد.

خلاصه ای از اظهارات پدر این خانواده:
دختر و پسر ما بزرگ شده بودند و ما به عنوان والدین دلسوز به دنبال راهی می گشتیم که بهترین ارتباط را با فرزندانمان داشته باشیم، آنها مفهوم خوشبختی و درک متقابل پدر و مادر را حس کنند و آینده ای خوب داشته باشند.

توسط همسرم با یکی از خانمهایی که خود را از مشاوران نمونه وزارت آموزش و پرورش معرفی می کرد آشنا شدیم. خانم "الف" دارای تحصیلات مرتبط با روانشناسی است و متاسفانه خود را در پوشش حجاب کامل و ظاهر متخلق به اخلاق پنهان نموده است.

این زن ما را به مردی در یکی از شهرهای غرب تهران معرفی کرد. از لحظه ای که وارد خانه شیطان شدیم همه چیز به هم ریخت.

در ادامه همسر این مرد و مادر فرزندان خانواده گفت:
خانه این مرد شیطانی بسیار بزرگ و به سبک بعض معابد هندو ها ساخته شده است. بالای آن دارای 8 اتاق کوچک است که افرادی دو به دو(مرد و زن) و گاه تنها در هر اتاق نگهداری می شوند. مرد شیاد گاه به دخترو پسرهای فراری پناه می دهد تا سربزنگاه از ایشان سوئ استفاده کند. این زن ادامه می دهد که پس از مراجعه ما به خانه شیطان ، او - با اطلاعاتی که از خانم "الف" از قبل گرفته بود و تظاهر میکرد خودش از غیب آنها را می داند - تجویز کرد که من و دخترم به مدت هشت ماه باید در یک از این اتاقها اقامت کنیم تا روح ما پالایش شود!

در این مدت همسرم و پسرم هم حق نداشتند ما را ملاقات کنند و ما با باید تحت تعالیم او قرار می گیرفتیم.
این زن سپس در حالیکه اشک می ریخت عنوان کرد که در بی خبری همسر و پسرش ،دختر جوان شوهر دارش چند بار مورد تجاوز قرار گرفته و چون آنها حق تماس و دیدار نداشته اند از این موضوع نیز بی خبر بوده اند.

به گفته او بدترین لحظه زندگی اش که در آن لحظه آرزوی مرگ کرده تجاوز به دخترش بوده است. مادر دلشکسته گفت که دخترش به تازگی رخت عروسی برتن کرده و از همسرش باردار بوده است . اما صاحب خانه شیطان او را توبیخ کرده که چرا بدون اذن او ! باردار شده و باید فرزندش را سقط کند و بنابراین او را با مشت و لگد اماج حملات خود قرار می دهد.

این زن ادامه داد این عمل سقط جنین با همکاری دو همدست وی از جمله «محبوبه .م»که در حال خواندن پزشکی هست انجام شده است.
او در ادامه برای تطهیر روح دختر بیچاره و برای شستن گناه او از اطاعت نکردن از شیطان به او تجاوز می کند...

متاسفانه وحشی گری های این مرد هوسران که برای توجیه غلط های خود دستاویزی جز دین مبین نیافته است آنقدر تکان دهنده و اسفناک است که به دلیل جلوگیری از اشاعه فحشا از بیان بسیاری دیگر از جزئیات معذوریم.

در قسمت بعد و در ادامه همین مطلب تحریفات دینی و سوء استفاده از باورهای پاک مردم و نیز بیگاری کشیدن از جوانان و نوجوانان توسط مرد شیطان صفت افشا خواهد شد.

البرز نیوز اعلام کرده که به تعداد زیادی از عکسها و فیلمهای جلسات خانه شیطان دست یافته است که برای جلوگیری از خدشه دار شدن عفت عمومی از انتشار انها خودداری می کند. اما این آمادگی را دارد که تمام آنها را در اختیار مسوولین امر قرار دهد

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

پرسش:
فرقه بهائیت معتقداست که کلمه خاتم النبیین در قرآن به معنای نگین پیامبران می باشد، آیا چنین چیزی درست است؟

پاسخ:

ادعای نبوت توسط حسینعلی بهاء با این توجیه صورت گرفت که “خاتم الانبیاء” به معنی ختم پیامبران نیست و لذا می شود بعد از او پیامبرانی هم بیایند.

در رد این ادعاء باید گفت که:

“خاتم” از ماده “ختم” به معنی پایان است .

 نامه وقتی تمام می شد آن را مهر می کردند. مهر کردن نشانه پایان نامه بود و به انگشتر هم از این جهت خاتم می گفتند که معمولا در سابق مهری را که با آن نامه ها را ختم می نمودند، نقش انگشتری خود می کردند تا همیشه همراهشان باشد، گم نشود و مورد سوء استفاده قرار نگیرد. بنابر این به انگشتر هم که خاتم گفته می شود بخاطر این است که مهر کننده و ختم کننده نامه ها و اسناد بوده است.

بعلاوه در قرآن مجید ماده ختم همیشه به معنی پایان دادن و مهر نهادن استعمال شده است. مثلا در “آیهالیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم”، یعنی: “امروز بر دهانشان مهر می نهیم و دستهایشان با ما سخن می گویند.[۱]

و یا در آیه “ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم..”.، یعنی خدا بر دلها و گوشهای آنان مهر نهاده.[۲]

بنابر این اگر کسی کمترین اطلاعی از ادبیات عرب داشته باشد می فهمد که کلمه “خاتم النبیین” که در آیه شریفه قرآن آمده است به معنی نگین و زینت نیست.

علاوه بر اینکه اگر به معنی نگین و انگشتر باشد این چه مدحی است در حق پیامبر که خداوند با این تعبیر بخواهد حضرت محمد را به عنوان زینت پیامبران مدح کرده باشد زیرا انگشتر یک زینت جزئی و فرعی است که کمترین جلوه را دارد.

بنابر این “خاتم الانبیاء” که در قرآن مجید بعنوان یکی از صفات پیغمبر اکرم (ص) است به معنی ختم  کننده  پیامبران است.

علاوه ما در قرآن آیات دیگری داریم که بر ختم نبوت توسط حضرت محمد (ص) دلالت دارد از جمله: ۱- “و اوحی الی هذا القرآن لا نذرکم و من بلغ” یعنی: “این قرآن بر من وحی شده است تا شما و تمام کسانی که این قرآن به آنها می رسد را انذار کنم.[۳]

تعبیر به من بلغ آن چنان وسعتی دارد که رسالت جهانی و خاتمیت پیامبر اکرم را روشن می سازد،

“تبارک الذی انزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا” یعنی: “جاوید و پربرکت است کسی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد.[۴]

کلمه عالمین بیانگر جهانی بودن و خاتم بودن اسلام است.

۳- “و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا” یعنی: “و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا آنها را به پاداش الهی بشارت دهی و از عذاب او بترسانی.[۵]

۴-”یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا” یعنی: “بگو ای مردم من فرستاده خدا به سوی شما هستم.[۶]

با توجه به وسعت کلمه “ناس” و “کافة” که در این آیات آمده است، جهانی بودن و خاتم بودن دین اسلام و نبوت حضرت محمد (ص) روشن می گردد.

علاوه بر این آیات، روایات زیادی نیز داریم که بیانگر خاتمیت دین اسلام است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

 ۱- “حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه” یعنی چیزهایی را که پیغمبر اسلام حلال کرده تا قیامت حلال خواهند بود و آنچه را او حرام کرده تا قیامت حرام خواهد بود.[۷]

“قال رسول الله (ص):یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی” یعنی پیامبر اکرم فرمود: ای علی تو برای من بمنزله هارون نسبت به حضرت موسی هستی ولی بعد از من پیامبری نخواهد بود.[۸]

با توجه به این آیات و روایات شکی نیست که اسلام آخرین دین و حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر و خاتم آنهاست.

نکته ای که در رابطه با بهائیت قابل توجه است این است که ادعای نبوت توسط “حسینعلی بهاء” نه اولین ادعای او و نه آخرین ادعای او بوده است.

 ادعاهای حسینعلی بهاء عبارت بودند از:

ادعای بندگی خدا: او در ابتدا ادعای بندگی خدا را داشت و در کتاب مبین گفته است: “پاک و منزه است خدایی که بر بنده اش از ابرهای قضاء، تیرهای بلا را نازل کرد و مرا در صبر و بردباری نیکو دید.[۹]

ادعای “من یظهره اللهی” : محمد علی باب در کتاب هایش از مقام “من یظهره اللهی” زیاد سخن گفته و حسینعلی بهاء می گوید: “من یظهره الله که باب به آن بشارت داده است خود من هستم.[۱۰]

ادعای رجعت: وی خطاب به پاپ می گوید: “ای پاپ پرده های حجاب را پاره کن که پروردگار در سایه ابرها آمد.[۱۱] در اینجا حسینعلی خود را حضرت مسیح می داند که رجعت کرده است.

ادعای پیغمبری: در کتاب اقدس در موارد متعددی خود را پیامبر خدا معرفی می کند.[۱۲]

در کتاب اقتدارات می گوید: “ای خدا من آنان را دعوت نکرده ام جز به چیزی که تو مبعوثم نموده ای و اگر گفته ام به سوی من بیایند، نظری نداشته ام جز چیزی که تو به او ظاهر ساخته و مبعوثم کرده ای.[۱۳]

عباس افندی در کتاب مفاضات، علی محمد باب را در ردیف پیامبرانی چون ابراهیم و حضرت موسی و عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) دانسته است و او را همانند آنان دارای معجزاتی قلمداد کرده و سپس او را با همه طمطراقش، مبشر ظهور پدرش (بهاء) دانسته و پدرش “بهاء” را نیز در زمره آنها و افضل و اکمل همه آنها گفته است.[۱۴]

بهاء در کتاب اشراقات می گوید: “ای پسر سلطان (ناصر الدین شاه) شما پیش از این مرا دیده بودید، یکی از مردان عادی بودم و اگر یک روز مرا بیابی با نوری می بینی که هیچ کس نمی داند کی او را ظاهر ساخته است و یا آتش می بینی که کسی نمی داند کی آن را افروخته است و لکن مظلوم (حسینعلی بهاء) می داند و می شناسد و می گوید: دست اراده خداوند که پروردگار جهانیان است او را روشن ساخته است.[۱۵]

ادعای خدایی: این ادعا در کتابهای خود او و کتابهای بهائیان، خارج از حد شمارش است. در کتاب مبین می گوید: بشنو آنچه را وحی می شود…. که هیچ خدایی نیست جز من.)[۱۶]

و در جای دیگر می گوید: آن کسی که عالم را خلق کرده برای خود، منع می کنند که نظر کند به یکی از دوستانش آگاه باشید که این ظلمی آشکار است.[۱۷]

حال ما از شما می پرسیم که این چه پیغمبری است که یک روز ادعای بزرگی و روز دیگر ادعای نبوت و روز دیگر ادعای خدایی دارد؟ آیا اینها بر تزلزل شخصیت چنین فردی گواهی نمی دهد؟

[۱]یس/ ۶۵- ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.

[۲]بقره /۷- ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.

[۳]انعام/۱۹ ترجمه مکارم شیرازی.

[۴]فرقان/۱ ترجمه مکارم شیرازی.                                                            

[۵]سبأ/۲۸ ترجمه مکارم شیرازی.

[۶]اعراف/ ۱۵۸ ترجمه مکارم شیرازی.

[۷]کافی ج۱/ص ۵۸- بحار ج۸۶/ ۱۴۷٫

[۸]کافی ج۸/ ص ۱۰۶- بحار ج۵/ ص ۲۰٫

[۹]کتاب مبین ص ۳ س ۱۰٫

[۱۰]در این باره نگاه کنید به کتاب: دانشنامه جهان اسلام ج ۴ ص ۷۴۴-۷۳۳٫

[۱۱]کتاب مبین ص ۴۹ س ۶٫

[۱۲]کتاب اقدس ص ۱۴۵-۱۴۹-۱۶۱-۱۶۴٫

[۱۳]کتاب اقتدارات ص ۲۱۳٫

[۱۴]کتاب مفاضات- ص ۱۲۴٫

[۱۵]کتاب اشراقات ص ۱۶۳٫

[۱۶]کتاب مبین ص ۲۸۶٫

[۱۷]کتاب مبین ص ۲۹۲٫

منبع: پایگاه حوزه۶۱۷۰۶۱۷۰

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

عبادت

TSM اصل عبادت را مدیتیشن می‌داند. عبادت را تونلی به سوی نور دانسته و عمق را مدیتیشن می‌داند. در سؤال یکی از رهروانی که نماز را کنار گذاشته و تنها مدیتیشن می‌نماید. استاد اشرفی می‌گوید: نماز دروازه و یا راهروی یک تونل، ولی مدیتیشن عمق و ژرفای این تونل است. لذا رهروان ایشان با رسیدن به عمق و ژرفای عبادت دیگر به نماز و دروازه آن نیازی احساس نمی‌نمایند.

ـ مدیتیشن در لغت به معنای تفکر و عبادت می‌باشد، در عرفان‌های هندی و غربی آن را راه عبادت دانسته و رهروان را ملزم به آن می‌دانند، لذا در TSM که معنای آن «فن خوداندیشی و مراقبه» می‌باشد در این معنا «فن خودعبادی» و در حقیقت مکتب «خودخدایی» به شمار رفته و مانند بسیاری از مکاتب هند و…، راه رسیدن به خدا را تنها از طریق تفکر درونی و رسیدن به خدایی که در وجود انسان است می‌دانند. شعار ایشان در این خصوص گذشت از «من» و رسیدن به «ما» می‌باشد.
ـ در این تشابهات، عرفان اسلامی و اصل «وحدت و کثرت» وجود داردف لکن به گونه‌ای انحرافی، شریعت و نبوت و امامت را کنار گذاشته و بدون هر گونه پایه و اساس و یا برهانی راه اتصال را تنها از درون هر فرد با خدا دانسته و در نتیجه هر گونه برداشت،
نظریه و یا حکم را بر اساس برداشت فرد خواهد دانست. این همان چیزی است که افرادی مانند بهاءالله ابتدا خود را باب سپس امام زمان بعد پیامبر و مدعی آوردن احکام و کتاب جدید و سپس خدا خواندند!!

*ازدواج با پیوند معنوی

بموضوع پیوند معنوی همواره مورد توجه مکاتب و فرقه‌های عرفانی بوده، برخی آن را مجاز و برخی غیرمجاز و یا محدود کرده‌اند. نکته حائز اهمیت این است که TSM ازدواج را تنها در قالب افراد TSM دانسته و برای همه افراد حتی کسانی که قبلاً ازدواج کرده‌اند مجدداً مراسم پیوند معنوی برگزار می‌کنند. آداب و رسوم TSM در ازدواج مانند هندوها بوده از تاج‌های گل برای عروس و داماد استفاده می‌نمایند.

مهریه را جایز ندانسته و با شستن پاهای عروس و داماد و انداختن شال‌های متعدد رنگینی (که هر رنگ متعلق به یک چاکرا می‌باشد) بر گردنشان پیوند بین آنها برقرار نموده در این هنگام زنگوله‌ای را برای باز شدن («چاکراها» به صدا درمی‌آورند!!) در ادامه تمامی حاضران صدای آئوم در می‌آورند که این صدا متعلق به طبقه‌ای خاص در فرقه اکنکار می‌باشد. همچنین سندی برای ازدواج و یا امضاء طرفین صادر نموده و از دیدگاه خود رسمیت می‌بخشند.

نکته مهم این است که پیوندی که بر اساس حکم الهی نبوده و به وسیله استاد TSM ایجاد شده، فقط قابل فسخ نیز از سوی استاد خواهد بود و پر واضح است که چه فسادهایی در این موضوع مستتر است.

*غسل تعمید

غسل تعمید که همواره مورد تأکید مسیحیان و نیز فرقه‌های هند و… می‌باشد. جزء احکام TSM گنجانده شده است! استاد اشرفی در پاسخ به نامه یکی از شاگردانش بیان می‌دارد که فرزند حاصل از پیوند معنوی TSM، غسل تعمید خواهد شد. از آنجائیکه از پیوندهای صورت گرفته شده هنوز فرزندی حاصل نشده است لذا این حکم (غسل تعمید) تابحال اجرا نشده است.

***انحرافات اخلاقی
*خودشیفتگی
یکی از خصوصیات رهروان TSM خودشیفتگی است. از آنجا که TSMسعی دارد با شناساندن ارزش‌های نایافته درونی افراد، آنان را از بحران‌های روحی خارج کرده و بر اوضاع زندگی مسلط گرداند، با زیاده‌روی در این امر، موجب شده افراد بیش از حد شیفته خود گشته و در این راه تنها خود را ببینند. برخلاف اینکه برای رسیدن به «ما» می‌بایست از «من» بگذرند ولی در عمل، عکس این قضیه اتفاق افتاده است. به ویژه این مسئله برای نزدیکان و اطرافیان رهروان Tsm بسیار بغرنج و مشکل‌ساز شده است.

*گسست پیوندهای خانوادگی

تعالیم افراطی و غلط TSM باعث دوری برخی از افراد از نزدیکان و دوستانشان شده است. تعدادی از شاگردان این مکتب ضمن اعلام شکایت در این خصوص بیان داشته‌اند، تعالیم TSM بین همسران اختلاف ایجاد کرده و حتی همسرانی که هر دو رهرو TSM بودند، از یکدیگر جدا شده و یا در آستانه طلاق می‌باشند. علت این مسئله از یک سو، بحث افراد در پرداختن به خود و ایجاد یک نوع خودشیفتگی و از سوی دیگر روابط غلط بین زنان و مردان در کلاس‌ها و جلسات TSM بوده است. هنگامی که در یکی از کلاس‌های پیشرفته TSM افراد باید مقابل یکدیگر نشسته و در صورت و چشمان نامحرم نگریسته و مرتباً بیان کنند، تو را دوست دارم، عاشق تو هستم و این مسئله بارها تکرار شده و همسران شاهد یکدیگر و خود نیز مجری چنین رفتاری بوده‌اند. مسایلی دیگر همچون اعتراف به گناهان، نقاشی بدن برهنه خود، نقش زن فاحشه و یا مرد هرزه را بازی کردن، مراسم تشییع جنازه و حمل بدن زن از سوی افراد، از دیگر عوامل سست شدن پیوند خانواده‌ها در TSM می‌باشد.

*روابط نامحرمان

فرقه TSM با بیان اینکه هر فردی باید بتواند عاشق دیگران باشد و این موضوع را به وضوح و با صدای بلند بیان نماید، افراط را از حد گذرانده و این عشق را به نامحرمان نیز سرایت داده است. همانگونه که اشاره شد در بسیاری از کلاس‌ها و جلسات TSM زن و مرد باید دیگر رهروان را در آغوش کشیده و به ایشان بگویند دوستشان دارند، عاشقشان هستند و…. استاد شاخه تهران نیز خود را مادر همه رهروان خوانده و همه مردان را به آغوش کشیده و ابراز علاقه نموده است. در هنگام خواندن سرود زن و مرد نامحرم دست یکدیگر را گرفته و آواز خوانده تا به شور و شوق، رسند. در مراسم تمرین مردن، زیر بدن رهرو را دیگر نامحرمان گرفته و او را به دوش خود حمل نموده و بدن وی را لمس می‌نمایند.
در اردوها حجاب را رعایت نکرده، ارتباط صمیمی داشته و به کنار دریا نیز می‌رفته‌اند و در هر صورت در Tsm چیزی به عنوان حجاب و محرم و نامحرمی وجود ندارد.

**انحرافات سیاسی
*انزوای سیاسی در افراد

TSM قبل از هر چیز با کشاندن افراد عضو به درون‌گرایی و انزوا و خودپردازی افراطی، نوعی انزواگرایی به ویژه در مسایل سیاسی و پیرامونی افراد ایجاد نموده است. لکن با تخریب مبانی اعتقادی آنان و سپس ایجاد مبانی انحرافی خود، نوعی بینش جدید و دلخواه سیاسی در آنان به وجود آورده است بطور مثال با دور شدن از اعتقادات عمیق اسلامی و احکام الهی، مسایلی چون جهاد و مبارزه با بی‌عدالتی و استکبار، شرکت در مراسم سیاسی‌ـ عبادی در سطح اجتماع از یک طرف و از طرف دیگر ایجاد بناهایی چون گرفتاری افراد در کالبد بعدی به لحاظ اعمال هر دوره و نبودن بهشت و جهنم و عقاب و ثواب، لزوم درون‌پردازی، رسیدن به عشق، دوری از درگیری و بالاخره لزوم تحقق درد و رنج زندگی (شبیه نظرات بودا) و دیگر مسایل باعث دوری افراد از سیستم حاکمیا و عدم شرکت در مسایل سیاسی می‌گردد.

*یارگیری و ایجاد شعبات

فرقه TSM با گسترش فعالیت‌های خود، سعی بر یارگیری به ویژه در میان افراد دلخواه داشته است. توجه به افراد متمکن مالی، متخصص در مسایل فنی به ویژه روان‌شناسی و با بهاء دادن به افرادی خاص، سعی در ایجاد شعبات متعدد در شهرها و کشورهای مختلف داشته که نشان از نوعی فعالیت سیستمی و تشکیلاتی TSM است و با رشد خزنده، خواهان تشکیل شجره‌ای تنومند در بدنة تشکیلاتی خود می‌باشند.                    

بیان اینکه اگر استاد اشرفی پنج هزار رهرو داشته باشد به ایران خواهد آمد بسیار قابل تأمل و گویای همین مسئله می‌باشد. چرا اشرافی به دنبال ایجاد فرقه‌ای با بدنه‌ای به این وسعت می‌باشد!؟

ایجاد نوعی رهبری کاریزماتیک با حیله‌گری و سوءاستفاده از مسایل شخصی افراد و معرکه‌گیری از سوی استاد اشرفی به نحوی که گویا مسایل شخصی افراد می‌بیند آن هم از آن فاصله دور یعنی آمریکا!! و نیز ایجاد نوعی شخصیت مافوق‌الطبیعه‌ای در ذهن رهروان گمراه و نادان خود و دیگر مواردی در این خصوص، رهروان را تبدیل به سربازان مطیع و گوش به فرمان استاد اشرفی و تشکیلات TSM نموده و طبعاً در هنگام واگذاری هر گونه مأموریت و یا ابلاغ هر گونه فرمانی یا دستوری آنان را به سوی هدف مورد نظر خود هدایت خواهد کرد.

*ارتباط با افراد یهودی

ارتباط استاد اشرفی با افراد یهودی نیز یکی از موارد بسیار قابل توجه دربارة TSM می‌باشد. همانگونه که بیان شد، مرکزیت TSM در کشور آمریکا بوده و توسط استاد اشرفی اداره شده و یکی از شاخه‌های مهم آن نیز شاخة نیویورک است. برابر بررسی‌های انجام شده، نفر دوم در آمریکا پاسخگوی ایمیل‌های شخصی استاد اشرفی در غیاب وی به رهروان می‌باشد. خانم سرور حسینی (رستگار) فرد ایرانی‌الاصل یهودی مقیم آمریکا و دوست صمیمی وی بوده که هر روز در منزل او حضور به هم می‌رساند. فرد مورد اشاره در مواردی به ایران آمده و به همراه خواهر استاد اشرفی در کلاس‌های TSM حضور یافته و گویی به عنوان ارزیابی و بررسی‌کننده جلسات از آنجا دیدن کرده است. همچنین یکی از افراد مؤثر و ظاهراً مسئول شاخة نیویورک فردی به نام ایزاک (اسحاق) یهودی است که استاد اشرفی وی را خیلی قبول داشته و در مواردی از وی نام برده است. ارتباط تشکلات منحرف، مانند بهائیت، فراماسونری، وهابیت و… با تشکیلات صهیونیستی اسرائیل و یهود نکتة قابل توجهی است که در TSM شواهد آن دیده می‌شود.

*پایگاه اصلی در آمریکا

اصل حضور و تأسیس مرکزیت TSM در آمریکا نیز مسئله‌ای قابل توجه است. با توجه به دشمنی‌های دیرینة حکومت آمریکا با انقلاب اسلامی ایران و بهره‌گیری از راه‌ها و حربه‌های گوناگون بر علیه نظام و جمهوری اسلامی شکل‌گیری و هدایت مرکزی TSM از داخل آمریکا امری مهم است چرا که به راحتی توانسته با هزاران نفر در ایران ارتباط گرفته، با تک‌تک آنان گفتگوهای اینترنتی و یا ایمیلی داشته، آنان را ارزیابی، جذب و هدایت نماید. مسلماً حکومت آمریکا و سرویس‌های اطلاعاتی آن بر اینگونه ارتباطات نظارت داشته و به احتمال زیاد از آن بهره‌جویی می‌نمایند.

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

اگر کمی در اینترنت (با زبان عربی ) جستجو کنید می بینید که مقالات بسیار ی با موضوع یزید خلیفه اموی یا یزید خلیفه هفتم و … به چشم می خورد ؛ که در آنها بنای دفاع از یزید و ترمیم وجهه وی را دارند .
علت اینهمه سعی و تلاش برای دفاع از یزید چیست؟
می دانید که همه مذاهب اسلامی اعتقاد دارند که رسول گرامی اسلام به دوازده نفر از خلفا بشارت داده اند که دین در زمان ایشان بر پا می گردد .
روایات در این زمینه متواتر بوده و حتی در صحیح بخاری و مسلم مهمترین کتب روایی اهل سنت هم به چشم می خورد .
علمای اهل سنت برای تشخیص مقصود رسول گرامی اسلام از این دوازده خلیفه ، نظریات مختلفی داده اند ؛ اما جالب اینجاست که در چهار قول مشهور بین اهل سنت در مورد این دوازده خلیفه ، نام یزید به عنوان یکی از ایشان به چشم می خورد .
یعنی ایشان برای توجیه مقصود این روایات و منحرف کردن مردم از دوازده امامی که شیعیان به آنها اعتقاد دارند ، حاضر شده اند یزید را در این فهرست قرار دهند .
اکنون مدارک این نظرات را خدمت شما گرامیان ارائه می نماییم:
۱- نظر قاضی عیاض وبیهقی ( که بسیاری از علمای اهل سنت بدان متمایل بوده اند و یا آن را پذیرفته ویا مانند ابن حجر عسقلانی با کمی تغییر قبول کرده اند):
منظور از دوازده خلیفه دوازده نفری است که در زمان ایشان خلافت عزت داشته و اسلام دارای قدرت بوده است و مردم در مورد خلیفه اختلاف نکرده اند .
این دوازده نفر عبارتند از خلفای ثلاثه ، علی بن ابی طالب ، معاویه ، یزید بن معاویه ، عبد الملک و…
فیض القدیر مناوی ج۲/ص۴۵۸ چاپ اول المکتبة التجاریة الکبری مصر ۱۳۵۶
فتح الباری ابن حجر عسقلانی ج۱۳/ص۲۱۲ چاپ دار المعرفة بیروت
الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ابن حجر هیثمی ج۱/ص۵۵ چاپ اول موسسة الرسالة بیروت ۱۴۱۷
تاریخ الخلفاء سیوطی ج۱/ص۱۰چاپ اول مطبعة السعادة مصر ۱۳۷۱
دلائل النبوة بیهقی ج۶/ص۵۲۰
البدایة والنهایة ج۶/ص۲۴۹ چاپ مکتبة المعارف بیروت
۲ – نظر ابن حجر عسقلانی :
وی می گوید نظریه قبل اشکالی دارد و آن پشت سر هم نبودن خلافت این دوازده نفر است ، پس می گوید مقصود دوازده خلیفه از ابو بکر تا عمر بن عبد العزیز است ؛ البته خلافت معاویة بن یزید و مروان بن الحکم را استثنا می کند . پس خلفا در نظر وی عبارتند از :
۱ – أبو بکر . ۲ – عمر . ۳ – عثمان . ۴ – امام علی علیه السلام . ۵ – امام حسن علیه السلام . ۶ – معاویه . ۷ – یزید بن معاویه . ۸ – عبد الله بن الزبیر . ۹ – عبد الملک . ۱۰ – الولید . ۱۱ – سلیمان . ۱۲ – عمر بن عبد العزیز .
فتح الباری ج۱۳/ص۲۱۵
عمدة القاری ج۲۴/ص۲۸۲
۳ – نظر صدرالدین علی بن علی بن محمد بن أبی العز الحنفی
می گوید این دوازده نفر عبارتند از خلفاء اربعه ( ابو بکر ، عمر ، عثمان و حضرت علی علیه السلام) و معاویه و یزید و عبد الملک بن مروان و…
شرح الطحاویة فی العقیدة السلفیة ص ۴۸۹ چاپ اول وزارة الشئون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد المملکة العربیة السعودیة سال ۱۴۱۸هـ ذیل بحث العشرة المبشرة
۴- نظر ابن جوزی و خطابی:
مقصود دوازده خلیفه اهل سنت بعد از خلفایی است که جزو صحابه اند ، که شروع آنها با یزید بن معاویه است .
الإحسان بترتیب صحیح ابن حبان ۸ / ۲۲۷

از عزیزان  تقاضا دارم که در مورد این کلمات علمایشان به ما توضیح دهند
+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

سال هاست که به دلیل سفر فرزندانم برای تحصیل در کشورهای خارجی، بناچار سالی دو یا سه بار به خارج از کشور سفر می کنم.
چندی پیش در روزنامه کیهان سلسله یادداشت هایی تحت عنوان «سایه روشن های بهائیت» و اخیراً چاپ خاطرات یک زن بهایی که به دامن اسلام بازگشته است، توجهم را جلب کرد.
از آنجا که من یک «بهایی» و «بهایی زاده» بازگشته به آغوش دین مبین اسلام هستم وتا دوسال پیش به عنوان بهایی معتقد فعالیت داشته ام ، با کنجکاوی فراوان و با شوق و علاقه ای زایدالوصف، به مطالعه این سلسله نوشته ها پرداختم و سطر، سطر آنها را با دانسته هایم سنجیدم و تجزیه و تحلیل کردم.
در این سلسله از نوشته ها ضمن اشاراتی به چگونگی شکل گیری بهائیت و نشان دادن ارتباط این فرقه با کانون های قدرت و دولت های استعماری وقت، شگردهای فریبکارانه آنان را در این عرصه نیز نشان می داد. اما متأسفانه هیچ اشاره ای به فعالیت های کنونی بهائیان و این نکته که امروز به عنوان «عقبه» اردوی امپریالیستی دست در دست صهیونیسم سیاسی و بین المللی، در تلاش شبانه روزی جهت تخریب اندیشه های دینی مردم و اهل تشیع هستند، نکرده بودند.
همان طور که در سطور پیشین اشاره کردم، من یک «بهایی زاده» هستم و با اینکه خداوند این توفیق بزرگ را به من عنایت فرموده است تا به دین مبین اسلام باز گردم، اما این موضوع را هرگز، حتی برای نزدیک ترین بستگانم، افشا نکرده ام و به همین سبب، هنوز از نظر بهائیان، من یکی از پیروان این فرقه ضاله به حساب می آیم و هنوز «شماره تسجیل» که برای هر بهایی صادر می شود و به تأیید «بیت العدل حیفا» می رسد، دارم.
به اعتبار همین «شماره تسجیل» است که کلیه ی بهائیان ایران – در هر جای جهان که باشند – می توانند از دادگاه های دولت های انگلستان، ایالات متحده آمریکا، کانادا، فرانسه، استرالیا و نیوزلند – که مردمش بیشترین سطح درآمد سرانه را دارند -و نیز از کشورهای اروپایی نظیر ایتالیا، هلند و دانمارک و بلژیک و سوئد و نروژ، حتی از کشورهای فقیر اروپایی مانند قبرس و چک واسلواکی و مجارستان و نیز مجامع عقب نگهداشته شده آفریقایی و آسیای جنوب شرقی، درخواست پناهندگی کنند و دادگاه های تمام این کشورها – براساس یک توافق محرمانه – پس از اینکه تأیید به «شماره تسجیل» متقاضی را از «بیت العدل حیفا» گرفتند، فوراً به فرد تقاضا کننده، پناهندگی می دهند و حتی مخارج بین راه او را نیز پرداخت می کنند.
من بسیاری از بهائیان را می شناسم که در سال های آغازین انقلاب – که هنوز اعطای گذرنامه به افرادی که تابعیت ایرانی داشتند – سامان نیافته بود، خود را به صورت غیرقانونی و صریح تر بگویم به شیوه «قاچاق» و از طریق پول به افرادی که در نوار مرزی ترکیه و ایران و یا نوار مرزی ایران و پاکستان – از اطراف میرجاوه تا بنادر متروکه دریای عمان زندگی می کردند، به خارج از حوزه اقتدار جمهوری اسلامی رساندند و از کشورهای انگلیس و آمریکا و فرانسه – و بیشتر از هر جای دیگر کشور انگلستان – درخواست پناهندگی کردند و هم اکنون در انگلستان زندگی می کنند.
من به دلیل سال ها ارتباط نزدیک و تنگاتنگی که به عنوان یک بهایی با پیروان این حزب و مسلک پوشالی داشته و دارم، اطلاعات مستند، مفید و قابل توجهی از تلاش های امروزی آنان دارم، اما به دلیل حضور فرزندانم در خارج کشور و همچنین اطلاع از نحوه برخورد و کینه توزی های این عناصر پلید – با عرض معذرت – نمی توانم نامم را به صورت صریح بر ذیل نوشته ام بگذارم و امیدوارم که شما و خوانندگان روزنامه این ضعف را بر من ببخشایید. زیرا ددمنشی و انتقام جویی پیروان این فرقه مرا که در سال های پایانی عمر هستم از اینگونه خطر کردن ها باز می دارد؛بویژه آنکه نگران سلامت فرزندانم نیز هستم و می ترسم که افشاگری من باعث شود تا از سوی محافل و آژانس های جاسوسی و افراطی مرتبط به رژیم اشغالگر قدس، گزندی به آنان وارد آید. من از روزی که با توفیق خدای بزرگ به آغوش اسلام بازگشتم، می کوشم و تمام تلاشم بر این امر استوار بوده تا مردم مسلمان، بویژه شیعیان را از کید و گزند تبلیغاتی این گروه«استعمار ساخته »آگاه کنم و می کوشم تا نوشته هایم در ارتباط با فرقه ضاله بهائیت جنبه روشن تری داشته باشد و پیش از همه موجبات آگاهی نسل جوان تشیع – بویژه جوانان شیعه ایرانی – از تمهیدات و شیوه های تبلیغاتی و برنامه هایی که برای جذب آنان طرح کرده اند، فراهم سازم. من تا آنجاکه در توان دارم می کوشم تا از طریق جراید ورسانه های فارسی زبان جوانان شیعه را در جریان جدید طرح و برنامه های این حزب صهیونیستی بگذارم. البته ناگفته نماند برخی اطلاعات حساس و مهّم خود را در طی دو سال اخیر برای مسئولان وزارت اطلاعات ارسال داشته ام. اما آنچه را امروز قصد مطرح کردن آن را داشتم، یکی از جدیدترین برنامه های بهائیان در برخورد با مسلمانان است که آگاهی از آن ماهیت پلید این فرقه را بیشتر روشن می کند.
تشکیلات بهائیان که حضرت امام خمینی(ره) بحق آنان را یک حزب سیاسی می نامید، برای جذب و جلب مردم به سوی این فرقه، طرح و برنامه های مفصل و گسترده ای دارند که تصور می کنم خانم مهناز رئوفی نویسنده شجاع «سایه شوم»(۱) به دلیل اینکه سال هاست از آن گروه فاصله گرفته و به بطلان آن پی برده است، در معرض پیوندهای این حزب استعمار ساخته با کانون های سرمایه و سلطه نبوده و موفق به آشنایی عمیق با این فرقه نشده و تنها به پوسته ظاهری آن و نحوه برخورد آنان در زمان شاه توجه داشته است. در حالی که فرقه ضاله بهائیت پس از پیروزی انقلاب اسلامی یک لحظه از پای ننشسته و طرح و برنامه های مفصل و گوناگون و بسیار گسترده ای را برای پیشبرد هدف های شوم خویش، که همانا جدا کردن نیروهای جوان و کیفی از بدنه اسلام و تشیع و پیوند دادن آنان با بهائیت است ادامه داده است. در همین ارتباط «طرح روحی» یکی از جدیدترین طرح های بهائیان است، که با تصویب «بیت العدل اعظم» مستقر در حیفا – همان مرکزی که این روزها به دست «حزب الله» سخت ترین روزهای خود را می گذراند – در دست اجراست.
زمانی که این مطلب را می نویسم خبر موشک باران حیفا، توسط رزمندگان «حزب الله لبنان» و یاران سیدحسن نصرالله در صدر خبرها قرار دارد، من به عنوان یک بهایی سابق و یک انسان زخم خورده از این فرقه ضاله، به وجد و سرور آمده ام و آرزو می کنم که ای کاش در شرایطی بودم و می توانستم دست های رزمندگان «حزب الله» بویژه رهبرشان سیدحسن نصرالله را بوسه می زدم.

ماهیت و اهداف طرح روحی
«طرح روحی» توسط یکی از بهائیان مهاجر ایرانی به نام روحی ارباب، چند سال قبل طراحی شد. پس از بررسی و تصویب «بیت العدل حیفا» – به عنوان بالاترین نهاد تصمیم گیرنده فرقه ضاله بهائیت در سطح جهان – به عنوان یک طرح آزمایشی در کشور کلمبیا اجرا گردید.
این طرح در جریان اجرای آزمایشی آن در کلمبیا که مدت ده سال به طول انجامید، به طور مستمر و مداوم ارزشیابی می شد و نتایج این بررسی ها و ارزیابی ها در اختیار مرکزیت بهائیت (بیت العدل حیفا) قرار می گرفت.
سرانجام «بیت العدل حیفا» پس از پایان مرحله ده ساله آزمایشی این طرح، تصمیم گرفت، تا «طرح روحی» به عنوان یک «راهنمای عمل» به تمام محافل بهایی ابلاغ شود و موارد مطرح شده در آن مورد اجرا قرار گیرد.
یکی از مهمترین اهداف «طرح روحی» ایجاد بسترهای لازم برای افزایش آمار تعداد بهائیان است و مسئولان مرکزیت بهائیت برای ایجاد سهولت در دستیابی به این هدف، با یک برنامه ریزی گسترده، مؤسساتی را تحت عنوان «مؤسسه آموزشی» در کشورهای مختلف ایجاد کردند که براساس آخرین آمارهای منتشره از سوی مرکزیت بهائیت تعداد اینگونه مراکز آموزشی بیش از یکصد مرکز می رسد.
مرکزیت بهائیت برای دستیابی به اهداف «طرح روحی» زمان بندی های مشخصی را معین کرده اند که شامل «نقشه های پنج ساله» و «نقشه های چهار ساله» است که بعد از آن نیز یک نقشه دوازده ماهه و یک نقشه پنج ساله در نظر گرفته شده است. شعار اصلی نقشه پنج ساله «دخول افواج مقبلین» نام دارد. مؤسسات آموزشی که بهائیان در ارتباط با «طرح روحی» ایجاد کرده اند، افزون بر هیأت مدیره، زیر نظر مشاور قاره ای بهائیت که از سوی «بیت العدل حیفا» معرفی و تأیید شده است، اداره می گردد. تبلیغات فرقه بهائیت در کشورهای اسلامی، بویژه خاورمیانه به دلیل حساسیت های خاصی که در مورد آن وجود دارد، براساس یک استراتژی ویژه ای که از سوی مرکزیت بهائیت بدان نام «استراتژی خاموش و پنهان» داده شده، اداره می شود و برای تحقق اهداف این استراتژی در کشورهای مسلمان زمان بیشتری در نظر گرفته اند و تا سال ۲۰۲۱ میلادی برای رسیدن به اهداف مورد نظر وقت و فرصت معین کرده اند. فعالیت «طرح روحی» در ایران سه سال قبل با پیام ۲۶ نوامبر ۲۰۰۳ میلادی بیت العدل حیفا آغاز شد. شیوه فعالیت اجرایی «طرح روحی» با فعالیت های گذشته بهائیان ایران تفاوت اساسی دارد.
فرقه ضاله بهائیت به امر تبلیغات، بهای زیادی می دهد و هر سال میلیون ها دلار هزینه کارهای تبلیغاتی می کند.برای بهائیان اثر تبلیغات منفی، نیز به اندازه تبلیغات مثبت حائزاهمیت است و از رهگذر همین اعتقاد است که بیت العدل حیفا، افزون بر میلیون ها دلار هزینه برای خرید «فضا» و «وقت» از ماهواره های گوناگون و کمک های چشمگیر به تلویزیون های ماهواره ای، مدتی است که تبلیغات رذیلانه ای را درباره اعزام دختران ایرانی به شیخ نشین های خلیج فارس، راه انداخته است. من تردید ندارم که اگر درباره گروه هایی که اینگونه دختران را به سودای بردن به اروپا و آمریکا می فریبند و آنها را به مراکز فحشا در «دبی» و دیگر نقاط به بیگاری کثیف وا می دارند، تحقیق شود، بدون تردید با این واقعیت مواجه می شویم که تمام گروه های فعال در این کار ضدانسانی، بهایی هستند. مدیران و کارکنان اینگونه گروه ها، با مأموریت از سوی «بیت العدل حیفا» و با هدف بدنام ساختن جمهوری اسلامی – به عنوان «تبلیغات منفی» و یک برنامه کارشناسانه از پیش تدوین شده به این اقدامات روی آورده اند. «بیت العدل حیفا» کوشیده است، تا در این دور از فعالیت جدید و در اجرای «طرح روحی» در حد و اندازه یک «اپوزیسیون فعال» موضع بگیرد و این امر را می توان از پیام ۲۶ نوامبر ۲۰۰۳ «بیت العدل حیفا» دریافت.
در حقیقت با ارسال این پیام و آغاز اجرای «طرح روحی» در ایران، فرقه ضاله بهائیت شیوه ی تبلیغاتی جدیدی را در برخورد با نظام اسلامی ایران در پیش گرفته است. به زعم خودشان شیوه ای هجومی. به همین مناسبت در سال ۱۳۸۰ سیزده نفر از بهائیان به اصطلاح مستعد، زیر پوشش های مختلف از ایران به امارات متحده عربی – «دوبی» – رفته و در آنجا دوره های آموزشی کتاب هایی را که برای اجرایی کردن «طرح روحی» تدوین و تألیف شده است آغاز کردند.
اعزام مبلغین به «دوبی» با این هدف صورت می پذیرد:
۱- فراگیری چگونگی تبلیغ گسترده و مخفیانه در جمهوری اسلامی ایران.
۲- فراگیری راه های جدید فریب مسلمانان شیعه ایرانی.
۳- فراگیری چگونگی انتخاب هدف یا سوژه بی آنکه گرفتار افراد مؤمن و مأموران اطلاعاتی شوند.
رفت وآمد سالانه صدها هزار مسافر که برای خرید و تفریح به «دوبی» می روند، زمینه ای مناسب و دلخواه برای سرکردگان «بیت العدل حیفا» است. «دوبی» در حقیقت به شکارگاه آنان برای صید نیروهای ناآگاه جدید مبدل شده است.
برای اجرای طرح روحی تاکنون هفت عنوان کتاب تألیف و آماده شده است که عناوین برخی از کتاب ها عبارتند از: کتاب گفتگوهای هدفمند با غیر بهائیان، تاریخ بهائیت، آموزش و نحوه تبلیغ بهائیت و کتابی برای مبلغان فرقه.
مرکزیت بهائیت در حیفا توصیه کرده است که در ایران به دلیل حاکمیت نظام اسلامی و وجود شرایط خاص، طرح روحی از سن ۱۶ سالگی آغاز شود و کودکان بهائی از سن ۱۲ تا ۱۵ سالگی و در صورت امکان به همراه بزرگترهایشان با هدف فریبکاری به کارهای خیریه و عام المنفعه نظیر عیادت از بیماران در بیمارستان ها، نظافت و پارک های محل و معابر کوهستانی، مراجعه به آسایشگاه سالمندان و کمک به سالخوردگان بپردازند.
در اردیبهشت ۱۳۸۳ بخشی از طرح روحی – که مربوط به آموزش راهنمایان و مبلغان بود، به پایان رسید و تعدادی راهنما آماده فعالیت شدند. به همین سبب و بنا به دستور «بیت العدل حیفا» حرکت و هجوم تبلیغاتی بهائیان به بیرون و به سمت جوامع غیربهایی آغاز شد. در همین زمان خانجانی – نماینده ارشد بیت العدل و فرد شماره یک و مرجع بهائیان در ایران – طی ابلاغیه ای رسمی به کلیه بهائیان ایران تأکید کرد که:ما نبایستی فقط به دوستانی اکتفا کنیم که از قبل در زمره دوستان درآمده اند، زیرا این امر به علت محدود بودن دایره این دوستی ها، ناچاراً به تدریج اقدامات ما را محدود و متوقف خواهد نمود و بایستی با طرح دوستی ها و صمیمیت های جدید و پس از حصول اطمینان از طریق معاشرت های خانوادگی و گفتگوهای هدفمند، دایره دوستان مطمئن خود را مرتباً اتساع ببخشیم تا امکان لازم برای یافتن نفوس مستعده فراهم گردد. »
این ابلاغیه سرکرده بهائیان ایران، عملاً به بیرون این فرقه ضاله دستور می دهد که از طریق نفوذ در خانواده های ایرانی و از رهگذر تبلیغات، بر دامنه و تعداد بهائیان مقیم ایران بیفزایید.
پس از ابلاغ پیام ۲۶ نوامبر ۲۰۰۳ بیت العدل حیفا به بهائیان ایران مؤسسات آموزشی بهائیت به کار تربیت راهنمایان بهایی سرعت بخشیدند. به طوری که هم اکنون بنا به گفته بهائیان تعداد راهنمایان و مبلغان بهایی به ده هزار نفر می رسد و این خود زنگ خطری است که مسئولان فرهنگی و عقیدتی جمهوری اسلامی موضوع برخورد با بهائیان را در دایره تساهل و تسامح نیندازند، زیرا دشمن بیدار و هوشیار در کمین شکار جوانان ما نشسته است.
شورای پنج نفره امور مدیریت بهائیت ایران – که نزد بهائیان به عنوان «یاران ایران» شناخته می شوند. اصرار دارد تا جامعه بهائیت ایران با مظلوم نمایی توجه جهانیان را به وضع خود معطوف دارند. پیروان فرقه ضاله بهائیت براساس طرح روحی آویختن به حربه های دروغین را نیز جایز می شمارند. از جمله یکی از اعضای محفل ملی بهائیت ایران با تکیه بر دستورالعمل بیت العدل مبنی بر اینکه باید با افراد غیربهایی ارتباط برقرار کرد، نفوذ در جوامع روستایی و کوچک را زیر این پوشش که ما بهداشت یار هستیم و یا به عنوان مسئول برای خدمت به شما آمده ایم، به هر وسیله ای برای شناسایی افراد مستعد جذب آنها به بهائیت اقدام می کنند:
«اگر فرضاً دوستان ایده هایی را بیان می دارند مانند اینکه بهداشت یار هستیم و. . . اینها هدف نیستند، بلکه محملی است برای شناسایی افراد مستعد و اینکه آنها را وارد پروسه مؤسسه آموزش نماییم. »
او بهره برداری از دوستان دوران مدرسه، مهاجران فقیر افغانی، کمک مالی به خانواده های مستمند و ایجاد کلاس های آشپزی و هنری، رفت وآمد به کتابخانه ها و سمینارهایی که در فرهنگسراها برگزار می شود، وسیله ای برای ایجاد ارتباط مخفی و سپس تبلیغ بهائیت می داند.
براساس برنامه طرح روحی هر خانواده بهایی در ایران باید چند راهنما داشته باشد تا بتوانند با خانواده های غیر بهایی مرتبط شوند و با این توصیف در هر نقطه ای که یک یا چند خانواده بهایی وجود دارد، خانواده های مسلمان و غیربهایی باید در معرض تهدیدات ناشی از تبلیغات بهائیان قرار داشته باشند.

محرمانه بودن فعالیت ها
براساس رهنمودهای طرح روحی، هویت کلیه افراد جذب شده به جلسات دعا باید کاملاً سرّی و مکتوم بماند. این تأکید که بی شباهت به عملکرد عملیات گروهک منافقین نیست تا آن حد است که حتی افراد بهایی مقیم ایران نیز نباید در جریان این امور قرار گیرند. خانجانی سرکرده شماره یک بهائیان ایران در ابلاغ خود به خانواده ها و مراکز بهایی می گوید:
«نکته بسیار مهم این است که اسامی محبین که وارد اقدامات اساسی می شوند، بایستی مکتوم بماند و به سایر احبأ معرفی نشوند. »
براساس اولویت تشکیلات بهائیت در ایران، کلیه مؤسسات تحت پوشش، از جمله «مؤسسه تربیت امری»، باید در خدمت مؤسسه آموزش مردمی قرار گرفته و از اردیبهشت ۱۳۸۴ علاوه بر انجام امور ذاتی خود، عملاً مأموریت های جدیدی با هدف جاسوس پروری به نفع رژیم صهیونیستی اسرائیل و جذب هر چه بیشتر غیر بهائیان فراهم نمایند.
در آذرماه ۱۳۸۳ نیز جلساتی در دبی برگزار شد و هجده نفر از مسئولان مؤسسات آموزشی ایران در آن شرکت جسته و سه تن از مشاوران قاره ای این فرقه ضاله در این جلسات سخنرانی کردند. مهمترین موضوعی که در این جلسات مطرح گردید، این نکته بود که:
«اصلی ترین دلیل جهت تغییر رویکرد تشکیلات جهانی بهایی در کشورهای اسلامی و ایران، تحولات منطقه خاورمیانه می باشد. »
اگر در زمان سید علی محمد شیرازی (باب) و میرزا حسینعلی نور کجوری (بهاءالله)و عباس افندی (عبدالبهاء) انگلیسی ها و تا حدودی روس ها حامیان اصلی بهائیان بودند، در زمان شوقی ربانی – که به جانشینی عباس افندی برگزیده شد، کم کم پای آمریکایی ها هم به عرصه حمایت از بهائیان باز شد. بهره برداری از او با حضور روحیه ماکسول – همسر شوقی ربانی – و یک کشیش آمریکایی که ظاهراً بهایی شده بود، دستیابی به این هدف را تسهیل می کرد. اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکا نه تنها صریحاً حمایتی همه جانبه از بهائیان می کند، بلکه از طریق نفوذ بر رهبران بهایی کنونی جهان از آنان خواسته است تا رسالتی معنوی به آمریکا بدهد و سران و رهبران بهایی نیز که در طول تاریخ جیره خوار استعمار و قدرت های استعماری بوده اند، به این خواسته آمریکا تن داده اند. تا آنجا که بالاترین مقام بیت العدل حیفا برای آمریکا نقش ویژه ای قائل می شود و رسماً اعلام می دارد که: «دست پروردگار برای ایالات متحده سرنوشتی روحانی مقرر فرموده است که بکوشد تا جهان را طرح و سامانی نو در اندازد. . . »
آیا این گفته های بالاترین مقام بهائیت همان حرف های جرج بوش و یارانش و در یک کلام در تأیید همان ادعاهای «نئوکان»ها در ارتباط با نظم نوین جهانی نیست که به اصطلاح دموکراتیزه کردن خاورمیانه و کشورهای اسلامی را در شمار مهمترین وظایف و رسالت های خوداعلام می نماید و می کوشد تا به قیمت اشغال سرزمین های اسلامی و کشتن مسلمانان و تخریب و ویران کردن زیرساخت های اقتصادی آنان، برنامه های استعماری خود را به سرانجام برسانند و آیا براساس اسناد موجود، آزار و اذیت ملت های مسلمان و راندن جوانان شیعه به سمت «از خودبیگانگی» (الیناسیون) را در شمار اهداف استراتژیک و راهبردی بهائیان نمی باشد؟ در همین رابطه توجه خوانندگان روزنامه را به یکی از اسناد انتشار یافته ساواک در ۱۸ اردیبهشت سال ۱۳۵۰ به نقل از جلد اول کتاب آقای قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، جلب می نمایم:
«جلسه ای با شرکت ۹ نفر از بهائیان ناحیه پنج شیراز در منزل آقای فرهنگ آزادگان و زیر نظر آقای لقمانی تشکیل گردید. بعد از قرائت نامه آقای لقمانی در امور ادبان جهان و آمار آنها و شهدای بهائیت سخن گفت. وی اضافه کرد: آقایان بهائیان بهتر است بیشتر مطالعه نمایند و از روی حقیقت قضاوت کنند که امروز آزادی بیشتری دارند، یعنی چه؟
در زمان قدیم احبّا ]پیروان فرقه ضاله ی بهائیت[ نمی توانستند بگویند ما بهایی هستیم، اکنون از آمریکا و لندن صریحاً دستور داریم در این مملکت مد لباس و بی حجابی را رونق دهیم که مسلمانان]![ نقاب از صورت بردارند. به طوری که من مطالبی در منزل آقای معتمد قرائت کردم، تمام دختران و پسران بهایی خوشحال شدند. در ایران و کشورهای مسلمان دیگر هر چه می توانید با پیروی از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید، تا آنها نگویند امام حسین (علیه السلام) فاتح دنیا بوده و علی (علیه السلام) غالب دنیا. البته بهائیان هم تصدیق دارند، ولی نه برای قرن اتم، اتمی که به دست بهائیان درست می شود. اسلحه و مهماتی به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته می شود. این مسلمانان آخر به دست بهائیان از بین می روند و دنیای حضرت بهاءالله رونق می گیرد!»(۲)
سندی که ملاحظه فرمودید، مربوط به سال های نخستین دهه ۱۳۵۰ است. سال هایی که حاکمیت و قدرت اداره کشور و فرمان «ماشین حکومتی» ایران در دست بهائیان بود و غیر از امیرعباس هویدا – نخست وزیر وقت – افزون بر ده وزیر بهایی در کابینه و هیأت دولت حضور داشت و اکثر مدیران ارشد و میانی کشور نیز بهایی بودند و به موجب همین سند وظیفه داشتند تا جامعه ایران، بویژه نیروهای فعّال و بالنده آن – یعنی جوانان این مرز و بوم را از درون تهی کنند و از طریق رواج مدهای متضاد و با فرهنگ و مدنیت اسلام، بویژه اهل تشیع، مردم و جوانان این آب و خاک را به سمت «از خودبیگانگی» برانند و تا آنجا که در توان دارند در جهت تضعیف قهرمانان جهان اسلام، نظیر حضرت علی (علیه السلام) و حضرت حسین (علیه السلام) – که بشریت آنان را به عنوان قهرمانان مبارزه با ظلم و نابرابری می شناسد- تبلیغات منفی راه بیندازند.
براساس دیگر مفاد این سند، بهائیان شادمانی خود را از اینکه رژیم اشغالگر قدس موفق به ساختن برخی از سلاح های کشتار جمعی نظیر بمب اتمی شده است، پنهان نمی دارند. از اینکه یک یا دو یهودی بهایی شده در جمع سازندگان اینگونه بمب ها حضور دارند، به خود می بالند. اما همین بهائیان ایرانی امروزه در کانال های ماهواره ای تلویزیونی و رادیویی که آمریکاییان در اختیارشان گذاشته اند تلاش دانشمندان ایرانی برای دستیابی به دانش اتمی را «دادن تیغ به کف زنگی مست» معرفی می کنند و همراه متحدشان صهیونیسم جهانی به جار و جنجال جهانی روی می آورند، تا شاید از این طریق لحظه ای در روند پیشرفت ملت مسلمان ایران ایجاد وقفه و ترمز کنند. در سالی که ملت ایران از روزی که با امام خمینی(ره) بیعت کرده، تصمیم به پاکسازی ایران از این عناصر وابسته و ساختن سرزمین آباد و آزاد و مبتنی بر اسلام و عزت مسلمین گرفت و من یقین دارم که در این عرصه با توفیق مواجه خواهد شد.
این بود خلاصه ای از طرح روحی که به اطلاعتان رساندم. جهت ثبت در تاریخ تا آیندگان این آب و خاک بدانند که این حزب سیاسی بهایی و این جرثومه فساد – که خود نیز تا دو سال پیش عضو فعالی از آنان بودم – برای منافع خود حتی به مردم کشور خود هم از پشت خنجر می زند.
مدارک و شواهد موجود حکایت از این دارد که این فرقه امروز در نقش عقبه و دنباله رو امپریالیسم و صهیونیسم جهانخوار عمل می کند، آیا این امر با ادعای رهبران بهایی که برغیر سیاسی بودن فعالیت های بهائیان تأکید دارند و به گفته بهاءالله کارهای سیاسی را در شمار افعال حرام می دانند، تناقض ندارد.
نگاهی به تحرکات بهائیان در کشورهای آسیای میانه، قفقاز و افغانستان و عراق و تلاش های تبلیغاتی آنان در این مناطق، همگی حکایت از سیاسی کاری های آنان همراه با دشمنی دیرینه با اسلام و شیعه دارد.
با تشکر و احترام: امضاء محفوظ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۲- دکتر جواد منصوری، قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، جلد اول، ص .۳۲۲

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

اعوذبالله من نفسی
بسم الله حسبی الله توکلت علی الله لاحول ولاقوته الابالله

سلام
مطمئناهمه ی شما از ایجاد و نفوذ فرقه هایی غیر مذهبی در جهان اطلاع دارید.ایران هم زیر مجموعه ی جهان بوده واز قائله مجزا نبوده است.
اعضای این فرقه ها شامل ۱-موسسان فرقه ۲- افراد بوالهوس ۳- کنجکاوان می باشد.
کتاب های زیادی دراین باب به چاپ رسیده که نحوه ی ایجاد و اهداف این فرق در آنها ذکر گردیده که مطالعه ی آنها به عهده ی خودتان باشد بهتر است.(البته در صورت تقاضا وصلاحدید درآن باره بحث خواهد شد)

به این عکس نگاه کنید چه می بینید ؟

آیا این شخص از شیطان پرستی چیزی می داند ؟ شاید سوال شما هم همین باشد . آیا این تصاویر شیطانی باعث زیبایی خودرو می شود ؟ اینها کمترین سوالاتی می تواند باشد که یک شخص با دیدن همچنین تصاویری به ذهنش میرسد .

اگر آیه شریفه وان یکاد که در وانت نوشته شده است برای نگهداری از بلاها و اتفاقات می باشد پس گذاشتن عکس شیطان زیر آیه چه معنی دارد ؟

نظر شما نسبت به این عکس و خصوصیات اخلاقی مالک ماشین چیست ؟

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |

 پایان یکی از کنفرانس های خبری دکتر محمود احمدی نژاد در آمریکا ، گزارشگر صدای آمریکا با ظرافت  و مقدمه ابتدایی ( کمی هم زیرکی و شیطنت ) سعی در به چالش کشیدن گفته های پایانی رئیس جمهور محبوب اکثریت مردم ایران  نمود که با تدبیر به موقع و پاسخ جامع و دقیق دکتر احمدی نژاد مواجه گردید . در این سوال صدای آمریکا پس از اذعان و اعتراف به احترامی که آقای احمدی نژاد نسبت به ادیان و اقلیت ها در ایران دارند سوال پرسید که چرا بهائیان که پس از اهل سنت بیشترین آمار را در ایران دارند همچون مسیحیت و یهود از حقوق اقلیت ها برخوردار نیستند و جواب آقای احمدی نژاد را در لینک زیر مشاهده خواهید نمود .

{ لینک دانلود }  با فرمت ۳gp مخصوص موبایل     حجم فایل : ۳٫۳۳ مگابایت

لازم به ذکر است برنامه هایی مانند KMPlayer و بعضی از ورژن های برنامه Nero نیز فایل ۳gp را پشتیبانی می کند و شما عزیزان در صورت داشتن این برنامه ها می توانید فایل های مخصوص موبایل را در رایانه خود مشاهده نمایید .

+ نوشته شده در ساعت توسط ساها |